کد خبر : 93373 تاریخ ثبت : 1396/4/22 13:14:15
نقدی بر سریال «عاشقانه»/ قسمت اول

یک “عاشقانه” ناآرام

سهیل و پگاه بخاطر اینکه چند سال قبل دچار حادثه‌ای شدند، بصورت مسالمت‌آمیز در یک خانه زندگی می‌کنند و دچار طلاق عاطفی شدند. به جرأت می‌توان گفت محور زندگی این زوج، سگی به نام «پاپت» که مرکز ثقل زندگی آن‌ها شده است. پگاه که از خانواده ثروتمندی است از شوهرش به عنوان مربی و نگهبان سگ استفاده می‌کند و پرستاری از سگ دغدغه اصلی‌اش می‌شود؛ همچنین در دورهمی‌های دوستانه همیشه سهیل را تحقیر می‌کند!

به گزارش "دانشجونیوز" ،به نقل از خبرنامه دانشجویان ایران؛ تا قسمت ششم “سریال عاشقانه” مشخص نیست که کجای سریال عاشقانه است؟ آیا داستان زندگی حاج یونس ریاکاری که در جوانی به همسرش خیانت کرده یا دختر جوانی که بخاطر پول صیغه‌ی پیرمرد پول‌داری شده، کدام یک از این دو عاشقانه هست؟!

از دهه قبل تاکنون با توجه به پیشرفت علم و فناوری بویژه رونق فضای اینترنتی، همه آن فضای رسانه تصویری که روزی در سینما و تلویزیون محصر بوده با حضور و بروز شبکه نمایش خانگی، از انحصار خارج شده و بعنوان یک رقیب جدی در برابر صدا و سیما قد عَلَم کرده است. شبکه نمایش خانگی پدیده‌ای نو است که می‌تواند با سیاست‌گذاری‌های مناسب و ارتقای فرهنگی جامعه، موجب فرهنگ‌سازی و نمایش سبک زندگی اسلامی- ایرانی شود. با با توجه به تاثیرگذاری عمیق این سریال‌ها، نقد جدی و عمیق نسبت به سریال‌های نمایش خانگی امری گریز ناپذیر به حساب می‌آید.

مدتی است که سریال «عاشقانه» به تهیه‌کنندگی مهدی گلستانه و کارگردانی منوچهر هادی با حضور بازیگرانی همچون حسین یاری، محمدرضا گلزار، هومن سیدی، مهناز افشار، ساره بیات و… از شبکه نمایش خانگی روانه بازار شده است.

پس از سریال عاشقانه‌ی «شهرزاد» که ملودرامی غمناک بود، سریال «عاشقانه» با پیش‌زمینه احساسی، خانوادگی و فضای عاشقانه خودش را به مخاطب معرفی کرده است.

اپیزود اول؛ «عاشقانه»‌ای ضد عشق و خانواده!

سریال، داستان زندگی چند زوج جوان را روایت می‌کند که هر کدام‌شان دچار مشکلات و کشمکش‌هایی در زندگی زناشویی خود و محیط بیرونی خود دارند.

رضا(حسین یاری) و ریحانه(پانته‌آ بهرام)، پسر و عروس یک حاجی بازاری هستند که نفوذ سیاسی زیادی دارد و در عین حال فردی دروغ‌گو و ریاکار است که به هیچ‌کسی رحم نمی‌کند؛  البته رضا تضادهای شخصیتی فراوانی با پدرش دارد.

یکی دیگر از زوج‌های «عاشقانه» سهیل(محمدرضا گلزار) و پگاه(ساره بیات) که زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر می‌گذارند، سهیل و پگاه بخاطر حادثه‌ای که چند سال قبل برای‌شان رخ داده، دچار طلاق عاطفی شدند و فقط بصورت مسالمت‌آمیزی در یک خانه سرد و بی‌روح زندگی می‌کنند.

پیمان(هومن سیدی) برادر ریحانه که در این سریال جوان بی‌‌مسئولیت و هرزه‌گویی است که نقش خود را به خوبی ایفا می‌کند. پیمان که بدون توجه به احساس دختران، با آن‌ها وارد رابطه دوستی می‌شود و فقط بفکر خوش‌گذرانی خود است.

در میانه قسمت اول عاشقانه، رضا از رفت و آمد پدرش با دختر جوانی آگاه می‌شود و با پیگیری مداوم پی به راز بزرگی در گذشته زندگی پدرش می‌برد. گیسو(مهناز افشار) دختر حاج یونس(مسعود رایگان) و خواهر رضا و حاصل ارتباط حاج یونس با دختری جوان در ۳۰ سال پیش است. حاج یونس پس از این حادثه، گذشته خود را انکار می‌کند و به دنبال این است گیسو را که دندان پوسیده‌ی زندگی‌اش می‌داند، از بین ببرد.

مخاطبِ «عاشقانه» از ابتدای سریال تا قسمت پنجم و ششمِ آن هر گونه برخورد زشت و زننده و غیراحساسی را مشاهده می‌کند جز یک فضای عاشقانه، دراماتیک و خانوادگی! عنوان سریال با درون‌مایه‌اش تناسبی ندارد که هیچ، بلکه فضای ضد عشق و خانواده را القا می‌کند!

به طور مثال سهیل طی دیالوگی به رضا می‌گوید:

«تو این دنیا هیچ زنی نیست که به شوهرش اعتماد داشته باشه، دروغ میگن که خودشون رو اذیت نکنن!»

از این دست دیالوگ‌ها به وفور در سریال یافت می‌شود که نمی‌توان به راحتی از آن عبور کرد، چرا که همین جملات در ضمیر ناخودآگاه مخاطب تأثیر می‌گذارد و چه بسا فضای شک و تردید را هم در زندگی بوجود بیاورد.

با این اوصاف تا قسمت ششم، مشخص نیست که کجای سریال عاشقانه است؟ آیا داستان زندگی حاج یونس ریاکاری که در جوانی به همسرش خیانت کرده یا دختر جوانی که بخاطر پول صیغه‌ی پیرمرد پول‌داری شده، کدام یک از این دو عاشقانه هست؟!

اپیزود دوم؛ وقتی سگ جای اعضای خانواده را می‌گیرد

سهیل و پگاه بخاطر اینکه چند سال قبل دچار حادثه‌ای شدند، بصورت مسالمت‌آمیز در یک خانه زندگی می‌کنند و دچار طلاق عاطفی شدند. به جرأت می‌توان گفت محور زندگی این زوج، سگی به نام «پاپت» که مرکز ثقل زندگی آن‌ها شده است. پگاه که از خانواده ثروتمندی است از شوهرش به عنوان مربی و نگهبان سگ استفاده می‌کند و پرستاری از سگ دغدغه اصلی‌اش می‌شود؛ همچنین در دورهمی‌های دوستانه همیشه سهیل را تحقیر می‌کند!

سهیل زمانی که پگاه دوماهه باردار بود، به دلیل عصبانیت زیاد او را هُل می‌دهد و باعث سقط جنین می‌شود، اتفاقی که باعث شد تا پگاه برای همیشه حسرت مادر شدن بر دلش بماند.

قسمت تلخ ماجرا اینجاست. زمانی که سگِ پگاه در شمال گم می‌شود، وی در سوگ سگِ خود زانوی غم بغل می‌گیرد که اگر مخاطبی از اواسط سریال آن را مشاهده کند، فکر می‌کند که این همه گریه و زاری بخاط گم شدن فرزند است نه گم کردن سگ!

دیالوگ‌های سهیل و پگاه پس از گم شدن سگ بشدت پرده حیا را پاره می‌کند تا جایی که پگاه می‌گوید:

«ارزش اون سگ از تو خیلی بیشتره، تو بی‌ارزشی، بدبخت تو هر چی داری از صدقه سر من و خونوادم هست که داری!»

پگاه دچار دلبستگی شدیدی به سگ می‌شود، به طوری که برای پیدا شدن سگ اعلامیه‌ای چاپ می‌کند و در سطح شهر می‌چسباند! این سکانس‌ها چیزی جز رواج سگ‌بازی نیست، وقتی که سگ مثل عضوی از خانواده در همه جای زندگی هست، دیگر نیازی به داشتن فرزند نیست!

اگرچه در ظاهر کارگردان سریال به دنبال نقد این مدل سبک زندگی بوده، اما نشان دادن یک عمل زشت، بنوعی ترویج همان منکر است!

 

اپیزود سوم؛ قشر مذهبیِ بدبخت یا شارلاتان!

سریال نه تنها هیچ نمادی از مذهب و معنویات ندارد، بلکه تعریف خاصی از قشر مذهبی ارائه می‌دهد؛ مذهبی‌ها یا بدبخت‌اند یا شارلاتان! در قسمت اول سریال، خانواده مذهبی با حالتی زار، درمانده و تحقیرآمیز را نشان می‌دهد به این دلیل که پسرشان با عابری تصادف کرده و توانایی تأمین هزینه دیه آن را ندارند، برای کمک مالی نزد حاج یونس می‌روند و حاج یونس هم با همان ریاکاری محض بنوعی مشکل آن‌ها را حل می‌کند.

در سکانسی دیگر زمانی که گیسو برای آنکه حاج یونس خوشش بیاید، بزور «چادر» به سر می‌کند و پس از آن براحتی «چادر»ش را بر می‌دارد چرا که برایش اهمیتی ندارد! اگرچه استفاده این‌چنینی و توهین‌آمیز از «چادر» در سینما و تلویزیون ما عادی شده!

اینکه نگارنده از لفظ مذهبیِ شارلاتان استفاده کرده به این دلیل بوده که حاج یونسِ سریال، فردی با نفوذ سیاسی بالایی است که برای رسیدن به اهداف خود دست به هر کاری می‌زند. حاج یونس با توجه به رانت مسئولیتی که دارد خودروهای لوکس قاچاق وارد می‌کند و افرادی که در این راه طمع‌کاری کنند، دُمش را می‌چیند؛ در عین حال ۲ درصد از سود خودروهای لوکس قاچاق را صرف امور خیریه می‌کند!

در این سریال قشر مذهبی به دو دسته تقسیم شدند، دسته اول مذهبی‌هایی همچون حاج یونس که در سطوح کلان مدیریتی هستند و با رانتی که دارند، همه کاری می‌توانند انجام دهند؛ دسته دوم هم مانند همان خانواده مذهبی که بدبختی از سر و کول‌شان بالا می‌رود و همیشه در فلاکت به سر می‌برند.

اپیزود چهارم؛ لاکچری‌بازی با سوپراستارها!

هر چه که سریال عاشقانه جلوتر می‌رود از فضای واقعی جامعه دورتر شده و به سمت یک زندگی ایده‌آل محور سوق پیدا می‌کند. فضای سریال بشدت لاکچری است، تهیه کننده و کارگردان به جای تمرکز روی محتوای فیلمنامه، بیشترین توجه را روی گریم چهره بازیگران، طراحی صحنه، لباس‌های گران قیمت و… داشتند. حضور سوپراستارهای سینما و تلویزیون در خانه‌های شمال شهر تهران و سوار بر ماشین‌های لوکس و درجه یک، از عاشقانه یک سریالی با رنگ و لعاب زیبا ساخت؛ اما از طرفی دیگر بازی سوپراستارها بصورت مبتدیانه و ضعیف تو ذوق مخاطب می‌زند. شاید تنها بازیگری که در این سریال نقش خود را به خوبی ایفا کرده، پیمان(هومن سیدی) است که آن هم بخاطر جذابیت شخصیتی اوست که در گزارش بعدی این سریال به آن پرداخته خواهد شد.

اخبار مرتبط
کلمات کلیدی
ثبت دیدگاه
کلیپ ویژه طنز سیاسی اجتماعی ؛ قسمت سی و یکم فیلم طنز بوشهر سلام+ دانلود
کلیپ ویژه طنز سیاسی اجتماعی ؛ قسمت سی ام فیلم طنز بوشهر سلام
کلیپ ویژه طنز سیاسی اجتماعی ؛ قسمت بیست و نهم فیلم طنز بوشهر سلام
آرشیو