کد خبر : 93380 تاریخ ثبت : 1396/4/22 05:34:41
یادداشت دانشجویی/

کاغذ پاره‌هایی به نام مدرک!

اگر پرستيژ مي خواهيد، اگر به دنبال ارتقاي شغلي هستيد، اگر مي خواهيد پله هاي ترقي را چندتا چندتا طي كنيد، حتي اگرقصد مهاجرت داريد، مهارت خيلي لازم نيست! كافي است کاغذ پاره ای به اسم مدرک داشته باشيد. ليسانس، فوق ليسانس، دکترا، هرچه بالاتر بهتر. در يك كلام، مدرك بگير، پادشاهي كن!

به گزارش "دانشجونیوز" ،اگر پرستيژ مي خواهيد، اگر به دنبال ارتقاي شغلي هستيد، اگر مي خواهيد پله هاي ترقي را چندتا چندتا طي كنيد، حتي اگرقصد مهاجرت داريد، مهارت خيلي لازم نيست! كافي است کاغذ پاره ای به اسم مدرک داشته باشيد. ليسانس، فوق ليسانس، دکترا، هرچه بالاتر بهتر. در يك كلام، مدرك بگير، پادشاهي كن!

 

تحصيلات عاليه در همه كشورهاي دنيا ارزش دارد اما در ايران كسب مدرك چيز ديگري است. البته در اغلب كشورها كسي كه مدرك تحصيلي بالايي دارد، قطعاً سواد و اطلاعات بيشتري هم دارد، اما در كشور ما شما هرچقدر هم كه كارتان درست باشد، معمولاً بدون مدرك تحصيلي خوب و بالا، به خصوص در ادارات دولتي لنگ مي زنيد و از نردبان ترقي يا بالا نمي رويد يا به سختي اجازه پيدا مي كنيد كمي جلو برويد. بچه هايي كه مدرك دارند ولي نصف كار بلدي شما را هم ندارند پله هاي بالاتر را اشغال كرده اند! در خارج از كشور هركس براساس تخصص، توان و نيازش به دنبال كسب علم مي رود اما در اينجا شغل و حرفه ات مي تواند در يك زمينه باشد و دكترايت در يك زمينه ديگر، تازه حتي مي تواني بيكار باشي، ولي دكترا هم داشته باشي.
     
    

تب و تاب مدرك گرايي از همان نوجواني و مدرسه شروع مي شود, از همان سال هاي ابتداي تحصيل، هدف اغلب دانش آموزان از درس خواندن، گذشتن از سد كنكور و قبولي در دانشگاه است آن هم در هر رشته اي. ورود به دانشگاه، آرمان و آرزوي بزرگي است كه گاه ميليون ها تومان صرف دستيابي به آن مي شود. بازار کلاس هاي کنکور، معلم هاي خصوصي، کتاب هاي کمک درسي، تست و... داغ است. در اين ميان کمتر کسي است که نداند در دانشگاه چندان خبري هم نيست و همه اين ها براي گرفتن مدرک است.

 

اين روزها ديگر ليسانس هم جوابگو نيست, به مدد انواع دانشگاه، خيلي ها ليسانس دارند و دست زياد شده, حالافوق ليسانس و دکترا روي بورس است, بنابراين، چه به واسطه چشم و همچشمي چه به خاطر ارتقاي شغلي يا به هر دليل ديگري، خيلي ها دنبال فوق ليسانس و دكترا هستند و اغلب بي آن كه توجهي به علايق، استعدادها و توانايي هاي شان داشته باشند و فقط با توجه به شرايط كاري يا ميزان قبولي، رشته انتخاب مي كنند. اما آيا اين مدرك هاي رنگارنگ، توسعه و رفاه اقتصادي به بار مي آورد؟ آيا با مدرك، الگوسازي و فرهنگ سازي امكان پذير است؟
 


اگر بخواهیم نظام آموزش کشور را با رویکرد جامع تری مورد بررسی قرار دهیم در می‌یابیم نقشۀ راه مشخص و مدونی که با یک نگاه سیستمی و متصل به فضای کسب و کار زمینه ساز تربیت و پرورش نیروهای ماهر، عالم و توانمند در زمینه‌های مختلف شود وجود ندارد. امروز اصالت آموزش در یک کلمه خلاصه می‌شود و آن کاغذهای بی ارزشی به نام مدرک است. مدارکی که اکثرِ دارندگان آن از حداقل مهارت و توان کار مفید بی بهره‌اند. آیا وقت آن نرسیده نهادهای تصمیم گیری و تصمیم سازی مربوط همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجلس، دفتر گسترش آموزش عالی و سایر نهادهای مسئول به این اتفاق نامبارک پایان دهند؟

 

تحقیق، پژوهش و پایان نامه در معنای حقیقی آن یک رؤیا و تنها واژه ای کلیشه ای و تزئینی در نظام آموزش و پروش کشور است که خوراک آن به راحتی در سایت‌های اینترنتی و یا مراکز تایپ و تکثیر تهیه می‌شود, تنها کافیست برای هر مقطع تحصیلی و هر مدرکی که می‌خواهیم مقداری پول خرج کنیم!

 

امروز کشور با جمعیت فراوانی از فارغ التحصیلان دانشگاهی روبروست که بسیاری از آن‌ها در رشتۀ تخصصی خود حتی از کمترین مهارت لازم برخوردار نبوده و به همین دلیل توان لازم برای ایجاد کار مناسبی نداشته و در بهترین حالت در جستجوی کارهای اداری، پشت میز نشینی و یا مشاغل کاذب هستند, این درحالی است که مهارت اندوزی و اشتیاق به كار در ابعاد مختلف آن شاملِ؛ "يدى، جسمى، فكرى، علمى و مديريتى" در واقع محور پيشرفت و حيات جامعه است, اگر روح ابتکار، شوق کار و مهارت‌های مورد نیاز آن نباشد، سرمايه، مواد، انرژى، اطلاعات، هيچكدام براى انسان مفيد نخواهد بود, بنابراین در جامعه‌ای که نظام آموزش عالی آن در کنار نظام اجتماعی و اقتصادی، مدرک را جایگزین مهارت و تخصص می‌کند و دانشگاه به راحتی و به ازای گذراندن چند واحد درسی که برگرفته از حفظیات دانشجو و منابع ذهنی استاد است به ارائه مدرک می‌پردازد، در کنار تصدی پست‌های مدیریتی توسط افراد فاقد تخصص و به ازای ارائه مدارک دانشگاهی و … همه و همه منجر به بروز رفتارهای ناهنجاری شده که هیچ مرجع مسوولی به تایید آن نمی‌پردازد.


تب مدرک‌گرایی، باعث‌شد جوانان تنها افتخار و استعدادشان را مدارک قاب‌گرفته روی دیوار خانه بدانند, جوانانی که با مدرک فوق لیسانس و دکترا، دیگر حاضر به انجام هر کاری نیستند؛ بنابراین نه کاری دارند، نه درآمدی، نه سرمایه‌ای و نه برنامه‌ای برای آینده. برای آن‌ها گرفتن مدرک، به قیمت از دست‌دادن فرصت‌ جوانی و سرمایه‌های مالی خانواده تمام شده است, جوانان ما، عادت کرده‌اند، یک سری کتاب‌ها و جزوات را به کرات حفظ کنند و شگرد‌ها و کلک‌های قبولی در آزمون را یاد بگیرند و راهی مقطع بالا‌تر شوند. فوق لیسانس، دکترا، فوق دکترا و هر مدرک دیگری که می‌شود گرفت، به آرمان و آرزوی آن‌ها تبدیل شده است, حاصل این چرخه معیوب، خروج افراد کم‌سوادی است که فقط نامی از مدرک را به دوش می‌کشند و تفرعنی که با ارتقای مدرک در آن‌ها پدید آمده است و توقع دارند جامعه بالا‌ترین جایگاه و پُردرآمد‌ترین مشاغل را به آن‌ها اختصاص‌دهد.

 

انبوه پایان‌نامه‌هایی که در طول یک روز در دانشگاه‌های کشور دفاع می‌شوند را در کنار عدم ارتباط ارگانیک علم و جامعه بگذاریم، متوجه می‌شویم که چرا نباید نظارتی در این خصوص وجود نداشته باشد. کمتر پایان‌نامه‌ای در کشور پیدا می‌شود که در خصوص مسئله‌ای که انتخاب کرده است، در فضا علمی کشور چالشی برانگیزد, پایان‌نامه مانند مشق‌های شب دوران مدرسه تنها برای نمره نوشته می‌شود و نه کسی دیگر جز دست‌ اندرکاران جلسه دفاع آن‌ها را می‌بیند و نه از آن‌ها بهره می‌جوید, امروز جنگ رقابتی بین دانشگاه ها به خاطر سیاست های کلان کشور در پذیرش دانشجو بوجود آمده در حالی که این رقابت باید در کیفیت صورت گیرد

درس خواندن و تحصیل هم, همانند دیگر مسائل فرهنگی و اجتماعی در ایران با چشم و هم چشمی روبرو شده است. البته اگر واقعا برای یادگیری علم و دانش رقابت وجود داشته باشد جای خوشحالی است اما متاسفانه رواج مدرک گرایی بیشتر از یادگیری دانش رو به افزایش است.

 

ما دانشگاه‌های بسیاری تأسیس کرده‌ایم و تنها به آمار دانشجویان و سرانه فضای آموزشی افزوده‌ایم؛ در صورتی که هیچ‌وقت به کیفیت آنها توجهی نکرده‌ایم, حتی بسیاری از دانشجویان نیز به این نتیجه رسیده‌اند که درس و تحصیل آنها با این شیوه آموزشی هیچ کمکی به کار آینده آنها نخواهد کرد.

 

متاسفانه شیوه‌های آموزشی در حال حاضر بیشتر به مکتب خانه‌های قدیم نزدیک شده است! که شخصی به عنوان میرزابنویس وجود داشت و جزوات خودش را در اختیار دیگران هم قرار می‌داد. این موضوع در حال حاضر در میان بسیاری از دانشجویان  وجود دارد و همه با این واقعیت تلخ آشنا هستند.

 

درحال حاضر وجود قوانین و مقررات استخدام‌های کشوری نیز کمک شایان توجهی به ‌مدرک‌گرایی کرده است! در این قوانین دیده می‌شود ارتقا و حقوق دریافتی افراد به دو شاخص خیلی عمده ربط داده شده است: مدرک تحصیلی و سابقۀ کاری. کیفیت کار فرد و مهارت‌های فرد نیز در سازمانهای دولتی کمتر دیده ‌می‌‌شود, در بسیاری اوقات دیده ‌شده حتی رشته تحصیلی فرد نیز اهمیتی نداشته و تنها مقطع تحصیلی وی مهم است, به عنوان مثال آبدارچی یک سازمان اگر لیسانس داشته باشد، حقوقش بیشتر از دیپلم است. همین اهمیت بیش از اندازه به یک شاخص ظاهری به اسم مدرک باعث شده افراد به سمت «کسب مدرک» گرایش پیدا کنند و نه «یادگیری محتواهای لازم برای کسب آن مدرک».

 

شاید من وتو آن ایده آل اولیه را فراموش کرده باشیم، ولی اگر همه هم فراموشش کنند باز آن سر جایش هست، این دانشگاه ها را ساختند و کنکور برگزار کردند و ما را دانشجو خواندند و تمام این ماجراها پیش آمد فقط برای اینکه من و تو با سواد شویم، متخصص شویم، مفید شویم و در جامعه به کاری بیاییم، و مدرک هم وسط این ماجراها تنها ابزاری بود، نقش کوچکی داشت که رفته رفته به گزاف پررنگ شد و امروز آنقدر بزرگ شده که همان ایده آل اولیه هم پشتش پنهان مانده. این پرده ی مدرک گرایی را اگر کنار بزنی آن هدف والای فراموش شده ی پشتش ظاهر می شود. تو حتی اگر خودت هم ندانی، کنکور دادی و به دانشگاه آمدی که باسواد شوی، علمی بیاموزی، صاحب تخصصی شوی، حتی اگر در خودآگاهت هم فقط تصویر مدرک باشد، باز در ناخودآگاهت حتما برای فهمیده و فرهیخته شدن و برای کسی شدن و آدم حسابی شدن و استخدام و پول درآوردن است که دانشجو شدی، وگرنه که آن تکه کاغذ به خودی خود چه ارزشی دارد؟ اگر خودمان هم فراموش کرده باشیم، به خاطر کارآیی و فواید مدرک است که ما همه به دنبال آنیم و نه صرفا برای خودِ مدرک که امروزه برای برخی از تمام آن کارآیی-هایش مهم تر شده.

 

وضعیت این روزهای دانشگاه خوب نیست, مدرک‌گرایی، بی‌انگیزگی، ناامیدی و بی‌اعتمادی فضای دانشگاه‌ها را گرفته, گاهی تقصیر به گردن دانشجو می‌افتد و گاهی هم به گردن اساتید, گاهی دانشگاه متهم درجه اول این داستان است و گاه هم سیستم مدیریتی علمی, اساتید دانشگاه در مقام اعضای سیستم دانشگاهی و گاه هم در مقام قربانیان این سیستم، چنین نظری ندارند؛ آن‌ها معتقدند یک کُل بیمار است, اما آیا وزارت علوم، وظیفه‌ای برای سامان دادن به این اوضاع آشفته ندارد؟ چه کسی باید مشخص‌کند، کشور در ده سال آینده، به چه تخصص‌هایی نیاز دارد و آیا میزان فارغ‌التحصیلان با میزان نیاز کشور تناسبی دارد یا نه؟ 
 

امروز داد همه از بیکاری فارغ التحصیلان درآمده است، اما کسی نیست بپرسد مقصر این همه فارغ‌التحصیل بی‌برنامه کیست؟ وزارت علوم برای مبارزه با این فرهنگ غلط که درس می‌خوانیم تا کار نکنیم و پشت میز نشین باشیم، چه اقدامی کرده است؟ چرا دست دانشگاه‌ها باز گذاشته شده است که هر طور دلشان می‌خواهد، با آهنگ مدرک بالا‌تر، خانواده‌ها را سرکیسه کنند و هیچ مسئولیتی برای ارزش آن مدرک و اشتغال فارغ‌التحصیلان نداشته باشند؟ /کرد دانش

اخبار مرتبط
کلمات کلیدی
ثبت دیدگاه