کد خبر : 97052تاریخ ثبت : 1396/12/29 16:21:20
حسین نجفی

عاقبت کدخدا پرستی مصدق

ملی شدن صنعت نفت از مهمترین برهه های تاریخ معاصر ایران است که صحنه ای از یک خیزش ملی و آفت های پیش روی آن را به تصویر می کشد و تجربه ای گران بها برای امروز به شمار می آید.

به گزارش "دانشجونیوز" ،ملی شدن صنعت نفت از مهمترین برهه های تاریخ معاصر ایران است که صحنه ای از یک خیزش ملی و آفت های پیش روی آن را به تصویر می کشد و تجربه ای گران بها برای امروز به شمار می آید.
در پیشنهاد ، تدوین و تصویب این حرکت ملی افراد مختلفی دخیل بودند لکن شاخص ترین این افراد دکتر محمد مصدق بوددکتر محمد مصدق در تاریخ  29 اردیبهشت ماه سال 1258 د. ر تهران به دنیا آمد. پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر و مادرش ملک تاج خانم از نوادگان فتحعلی شاه قاجار بود.
مصدق‌ پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد و به مستوفی‌گری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب کرد.
وی در اولین انتخابات مجلس در دوره مشروطیت انتخاب شد ولی اعتبارنامه او به‌دلیل سن او که به 30 سال تمام نرسیده بود، رد شد.
مصدق‌ در سال ۱۲۸۷ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و پس از خاتمه به سوئیس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل آمد.

وی پس از اتمام تحصیلات در بلاد فرنگ به ایران بازگشت وبه  سمت استانداری فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند. حادثه‌ی مهم در این دوران، سرکوبی مبارزان تنگستان بود که با اشغال‌گران انگلیسی تحت عنوان پلیس جنوب در جهاد بودند که همین امر موجب مقبولیت وی نزد انگلیسی‌ها شد و در نهایت منجر به دستور ابقای مصدق در این جایگاه توسط سفارت انگلیس در زمان صدارت سپهدار اعظم شد.‍ با سقوط کابینه‌ی سید ضیاء،و آغاز دوران نخست وزیری قوام السلطنه، دکتر مصدق به سمت وزارت مالیه (دارایی) انتخاب منصوب گردید. در خرداد ماه 1302 نیز دکتر مصدق در کابینه‌ی«مشیرالدوله» برای تصدیدر سمت وزیر خارجه برگزیده شد.
دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی بعنوان وکیل و نماینده مردم تهران وارد مجلس شد. در همین زمان با رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت که به شاهی رسیده بود، به مخالفت برخاست.
با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه، دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و لی در زادگاهش یعنی احمد آباد تحت نظر بود و این روند تا زمان سقوط رضا شاه در سال 1320ادامه داشت .تا اینکه بعد از سقوط رضا شاه مصدق مجددا به تهران بازگشت  وی با شرکت در انتخاب دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد.
در سال 1323 ه.ش و در زمانی که محمد ساعد نخست وزير ايران بود، ابتدا آمريکا و اندکی بعد شوروی خواهان گرفتن امتياز نفت شمال ايران بودند. دولت ايران اين تقاضا را به علت مشخص نبودن وضع اقتصادی جهان رد کرد و ساعد استعفا داد. در اين شرايط زمينه برای طرح سياست موازنه منفی دکتر مصدق در مجلس چهاردهم فراهم شد. هدف اين سياست، عدم واگذاری امتياز جديد به بيگانگان بود برای پشتیبانی از اين سياست مجلس طرحی را تصويب کرد که به موجب آن دولت حق مذاکره برای دادن امتيازبه شرکت های خارجی بدون تصويب نهایی مجلس را نداشت.
 باید گفت ،شرایط بین المللی در این دوره، به نحوی بود كه كشورهای مختلف به ویژه روسیه، انگلیس و آمریكا با پیشنهادهایی به دولت ایران، خواستار كسب امتیاز نفتی بودند و از آنجا كه انگلیس، امتیاز بهره برداری از منابع نفت جنوب كشور را در اختیار داشت، روسها درصدد كسب امتیاز منابع نفتی شمال و آمریكایی ها نیز به دنبال امتیاز نفت، در ایران بودند.
دكتر مصدق كه رهبری گروهی متشكل از ‎ 16تن از نمایندگان مجلس چهاردهم را برعهده داشت، در خصوص واگذاری امتیاز نفت به خارجی ها گفت: 'به بهانه اینكه به یك كشور نفت داده شده است، نباید به هیچ كشور دیگری امتیاز داد چرا كه این دور باطل تمامی نخواهد داشت.'
بدنبال تلاش های دكتر مصدق برای نجات سرمایه های كشور از دست بیگانگان، دربار پهلوی اجازه نداد وی در دوره پانزدهم مجلس ، به مجلس راه یابد.
گسترش فعالیت‌های سیاسی پس از شهریور 1320 سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. دكتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را كه به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت می‌كرد.
در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، مصدق در دور دوم انتخابات، به مجلس راه یافت. در دوران دولت حاج علی رزم‌آرا موضوع ملی کردن صنعت نفت در مجلس شورای ملی مطرح شد. دکتر مصدق با تشکیل کمیسیون نفت برای پی‌ریزی پیش نیازهای آن کارمهم کوشش می‌کرد. سرانجام در 4 آذر 1329 خورشیدی، در میان شگفتی درباریان و دولت و انگلستان، پیشنها ملی شدن نفت در مجلس شورای ملی با امضای دکتر مصدق، دکتر شایگان، الهیار صالح، حسین مکی و حائری‌زاده خوانده شد.و در این دوره طرح 'ملی شدن صنعت نفت' به رهبری وی در مجلس تصویب شد
از آن زمان بود که کشمکش‌های فراوانی در ایران رخ داد تا کوشش‌های مصدق و یارانش را ناکام بگذراند.
با ترور رزم‌آرا به دست خلیل طهماسبی، از عضوهای جمعیت فداییان اسلام، وضعیت  دگرگون شد و به گونه دیگری رقم خورد. محمدرضا شاه دو روز پس از آن ترور، فرمان نخست‌وزیری حسین علاء را صادر کرد، اما دولت او نیز پس از 2 ماه استعفاء کرد. مهره‌ی دیگر شاه برای نخست‌وزیری، سید ضیاءالدین طباطبایی بود که پشتیبانی انگلیسی‌ها را نیز با خود داشت. با این همه، نمایندگان مجلس به نامزد شاه نظر خوشی نشان ندادند و بیش‌تر آن‌ها از ترس این که سیدضیاء پس از به دست آوردن فرمان نخست‌وزیری انحلال دو مجلس سنا و شورا را از شاه بخواهد، به ناچار به دکتر مصدق گرایش پیدا کردند و شاه با اکراه فرمان نخست‌وزیری مصدق را امضاء کرد.
مصدق نیز پس از دریافت حکم نخست وزیری برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.
در این برهه نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود. به دنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت.
دراین‌میان دولت انگلیس که منافع خود را از دست رفته می‌دید بی‌کار ننشست. پس از آنکه تمام تلاش‌ها و ابتکارات سیاسی و دیپلماتیک ناکام ماند، لندن تصمیم گرفت از ایران به دادگاه لاهه شکایت کند. شکایتی که در ابتدا به نظر ورق را علیه ایران برمی‌گرداند، اما در عمل به‌گونه‌ای دیگر شد. انگلیس که این‌ بار خطر را جدی‌تر تشخیص داد، دو ماه پس از ملی‌شدن صنعت نفت در پنجم خردادماه ۱۳۳۰ با استناد به معاهده ۱۳۱۲ خورشیدی که میان تهران و لندن منعقد شده بود، شکایتی علیه ایران تنظیم و به دیوان لاهه ارسال کرد.

مصدق نیز به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست پس از آن و تلاشهای وافر دکتر مصدق طی جلسات متعدد لذادادگاه لاهه پس از ١٢ جلسه وارد شور شد و بالاخره در ۳۱ تیرماه ۱۳۳۱ با ۹ رأی مخالف در برابر ۵۶ رأی موافق، حکم خود را مبنی بر صلاحیت‌نداشتن دیوان دادگستری بین‌المللی در رسیدگی به دادخواست انگلستان صادر کرد.و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. و بعد از آن بود که اين جمله را چرچيل نخست وزير شهير انگليس با ملي شدن صنعت نفت در ايران اعلام كرد.
"ايران انگليس را با تيپا بيرون انداخت ."
البته در این بین نمیشود تلاش های آیت الله کاشانی و شهید نواب صفوی را نادیده گرفت بعبارتی در تاریخ معاصر ایران نمی توان واقعه ای را یافت که در آن یک پای قضیه روحانیت نباشد.روحانیت شیعه در طول حیات طیبه و با برکت خود همواره سردمدار مبارزه با استبداد و استعمار و ملجا ملت ستم دیده و درد کشیده ایران بوده است.نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران نیز از جمله رویدادهای مهم تاریخی ایران است که علیه غارت گران ثروت ملت ایران شکل گرفت.نهضتی که در راس آن آیت الله کاشانی روحانی برجسته و مبارز آن زمان قرار داشت.اساسا نهضتی در ایران بدون حضور و حمایت و رهبری روحانیت شیعه امکان شکل گیری و رسیدن به نتیجه مطلوب را ندارد.
حرکت ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ایران عمدتا پس از سقوط رضاخان آغاز شد. مردم مسلمان ایران با هدایت و جانفشانی‌های روحانیونی چون شهید مدرس، شهید نواب صفوی و آیت‌الله کاشانی موانع بزرگی را بر سر راه استبداد شاه و غارتگری انگلیس به راه انداختند. مدرس، نواب و جوانان مسلمان بسیاری در این راه به شهادت رسیده و آیت‌الله کاشانی حبس و تبعید‌های بسیار را متحمل شدند و سرانجام توانستند قدرت شیطانی استعمار انگلیس را در هم شکسته و نهضت را در آستانه پیروزی قرار دهند.

به دست خلیل طهماسبی، از عضوهای جمعیت فداییان اسلام، وضعیت  دگرگون شد و به گونه دیگری رقم خورد. محمدرضا شاه دو روز پس از آن ترور، فرمان نخست‌وزیری حسین علاء را صادر کرد، اما دولت او نیز پس از 2 ماه استعفاء کرد. مهره‌ی دیگر شاه برای نخست‌وزیری، سید ضیاءالدین طباطبایی بود که پشتیبانی انگلیسی‌ها را نیز با خود داشت. با این همه، نمایندگان مجلس به نامزد شاه نظر خوشی نشان ندادند و بیش‌تر آن‌ها از ترس این که سیدضیاء پس از به دست آوردن فرمان نخست‌وزیری انحلال دو مجلس سنا و شورا را از شاه بخواهد، به ناچار به دکتر مصدق گرایش پیدا کردند و شاه با اکراه فرمان نخست‌وزیری مصدق را امضاء کرد.
مصدق نیز پس از دریافت حکم نخست وزیری برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.
در این برهه نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود. به دنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت.
دراین‌میان دولت انگلیس که منافع خود را از دست رفته می‌دید بی‌کار ننشست. پس از آنکه تمام تلاش‌ها و ابتکارات سیاسی و دیپلماتیک ناکام ماند، لندن تصمیم گرفت از ایران به دادگاه لاهه شکایت کند. شکایتی که در ابتدا به نظر ورق را علیه ایران برمی‌گرداند، اما در عمل به‌گونه‌ای دیگر شد. انگلیس که این‌ بار خطر را جدی‌تر تشخیص داد، دو ماه پس از ملی‌شدن صنعت نفت در پنجم خردادماه ۱۳۳۰ با استناد به معاهده ۱۳۱۲ خورشیدی که میان تهران و لندن منعقد شده بود، شکایتی علیه ایران تنظیم و به دیوان لاهه ارسال کرد.

مصدق نیز به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست پس از آن و تلاشهای وافر دکتر مصدق طی جلسات متعدد لذادادگاه لاهه پس از ١٢ جلسه وارد شور شد و بالاخره در ۳۱ تیرماه ۱۳۳۱ با ۹ رأی مخالف در برابر ۵۶ رأی موافق، حکم خود را مبنی بر صلاحیت‌نداشتن دیوان دادگستری بین‌المللی در رسیدگی به دادخواست انگلستان صادر کرد.و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. و بعد از آن بود که اين جمله را چرچيل نخست وزير شهير انگليس با ملي شدن صنعت نفت در ايران اعلام كرد.
"ايران انگليس را با تيپا بيرون انداخت ."
البته در این بین نمیشود تلاش های آیت الله کاشانی و شهید نواب صفوی را نادیده گرفت بعبارتی در تاریخ معاصر ایران نمی توان واقعه ای را یافت که در آن یک پای قضیه روحانیت نباشد.روحانیت شیعه در طول حیات طیبه و با برکت خود همواره سردمدار مبارزه با استبداد و استعمار و ملجا ملت ستم دیده و درد کشیده ایران بوده است.نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران نیز از جمله رویدادهای مهم تاریخی ایران است که علیه غارت گران ثروت ملت ایران شکل گرفت.نهضتی که در راس آن آیت الله کاشانی روحانی برجسته و مبارز آن زمان قرار داشت.اساسا نهضتی در ایران بدون حضور و حمایت و رهبری روحانیت شیعه امکان شکل گیری و رسیدن به نتیجه مطلوب را ندارد.
حرکت ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ایران عمدتا پس از سقوط رضاخان آغاز شد. مردم مسلمان ایران با هدایت و جانفشانی‌های روحانیونی چون شهید مدرس، شهید نواب صفوی و آیت‌الله کاشانی موانع بزرگی را بر سر راه استبداد شاه و غارتگری انگلیس به راه انداختند. مدرس، نواب و جوانان مسلمان بسیاری در این راه به شهادت رسیده و آیت‌الله کاشانی حبس و تبعید‌های بسیار را متحمل شدند و سرانجام توانستند قدرت شیطانی استعمار انگلیس را در هم شکسته و نهضت را در آستانه پیروزی قرار دهند.
در ابتداي سال 1332 (1953 ) انگليس به آمريكا پيشنهاد كودتا در ايران داد. جواب امريكا اين بود كه بايد صبر كرد تا آيزنهاور سركار بيايد. با روی كار آمدن آيزنهاور، فرمان كودتا را جان فاستر دالس وزير امور خارجه امريكا و برادرش آلن دالس رئيس سازمان جاسوسی اين كشور صادر کرد.
در اين مرحله اشتباه تاکتیکی مصدق رخ داد چرا كه از رهبران مذهبی و به طبع آن اكثريت مردمی كه قاطبه مذهبی داشتند، روگردان شد. اين امر به مصدق مشتبه شد كه می‌تواند حتی بدون حمايت مردمی بر انگلیسی‌ها پيروز شود و اين در نامه‌هایی مصدق با کاشانی نمايان بود. در انگليس چرچيل قبول مسئوليت كرد كه مصدق را سرنگون كند. آمریکایی‌ها هم با كودتا موافقت كردند.
اختلاف مصدق با آیت الله کاشانی بر سر انتصاباتی بود که مصدق انجام میداد و بعلارتی آیت الله کاشانی آنها را بیگانه پسند میدانست و نهایتاً یکی از دلایل جدا شدن مصدق و آیت الله کاشانی همین بود، چون آیت الله کاشانی معتقد بود مصدق با این انتصابات خود خون شهیدان نهضت ملی و زحمات نیروهای مؤمن و ضد استعمار را هدر می دهد.نتیجه آن شد که مصدق در پی اعتراض آیت الله کاشانی به انتصاباتی چون سرلشگر وثوق، دکتر اخوی و نصرت الله امینی و … در دولت وی طی نامه ای خواستار کناره گیری آیت الله کاشانی از صحنه سیاست و آزاد گذاردن وی در امور دولتی شد. کنار گذاردن کاشانی از صحنه سیاست چیزی جز نهایت آمال و آرزوی دولت های انگلستان و آمریکا نبود که از مبارزات ضد استعماری آیت الله کاشانی از عراق تا لبنان و از آنجا تا ایران زخم ها خورده بودند. گذشته از آن، روشن بود که کنار رفتن آیت الله کاشانی یعنی کنار رفتن ملت پشتیبان ایشان و این یعنی باز شدن دست انگلستان و آمریکا برای هر کار که بخواهند.
به نوعی میتوان نهضت ملی را تکرار تجربه تلخ مشروطه دانست. در هر دو نهضت ائتلاف روحانيون و روشنفکران به پیروزی انجاميد و با بروز اختلاف و تفرقه زمينه شکست آنها فراهم شد و در هر مورد مداخله خارجی به عنوان عامل مکمل شکست کمک کرد. در اين صورت ماهيت جبهه ملی را بايد نخستين عامل شکست نهضت دانست. زيرا اين جبهه ائتلاف غیر همسانی از ليبرال ها، سوسياليست ها و گروه های مذهبی بود که صرفا يک هدف مشترک (ملي کردن صنعت نفت)آنها را گرد هم آورده بود. به عبارت ديگر اتحاد اين گروه ها با خاستگا های متفاوت فکری و طبقاتی، تنها در مقابله با شرکت نفت ايران و انگليس امکان پذير شده بود که همين امر، شکنندگی آن را نيز نشان می داد. به عنوان مثال برخی از اعضای جناح روشنفکر جبهه ملی چون دکتر حسين فاطمی با ممنوعيت فروش مشروبات الکلی مخالف بودند که اين امر با واکنش جناح مذهبی مواجه شد و حتی به ترور وی توسط فداييان اسلام انجاميد که جان سالم به در برد.
فلذامجموعه اقدامات دولت که باعث تفرقه در صفوف نهضت شد، بود. از جمله ميدان دادن به حزب توده و به کارگیری سياستمداران بدنام که با هشدارهای آيت الله کاشانی مواجه شد. اما دکتر مصدق نه تنها به آنها توجه نکرد،‌بلکه اين قبيل اقدامات را شديدتر کرد. توجه به اين نکته نيز حائز اهميت است که اشتباه دولت در آزاد گذاشتن حزب توده بهانه ای به دست آمريکا و انگليس داد تا با استفاده از حربه خطر کمونيسم و نگران ساختن افکار عمومی در آمريکا و انگليس زمينه برای کودتا فراهم گردد.
اشتباه دیگر مصدق در دوران پس از ملی شدن صنعت نفت انحلال مجلس شورا با رفراندوم در 12 مرداد 32 توسط دولت و نيز اعتماد بيش از حد به آمريکا يا به عبارت دقيق تر، تحليل غلط از ماهيت اقداما تآمريکا در قبال نهضت بود. آمريکا ابتدا پشتيبان، ميانجيگر و سپس برانداز نهضت ملي شد. علت اين اقدامات اين بود که آمريکا مي خواست در نفت ايران براي خود سهمي دست و پا کند و تا آنجا که رقابت با انگلستان براي آمريکا در ميان بود، جانب دکتر مصدق را داشت اما آنجا که مسأله شکست انگليس نمود یافت ، به نهضت پشت کرد و نه تنها کمک مالي نکرد، بلکه تحريم نفتی ايران را کاملا رعايت کرد و کودتای 28 مرداد را نيز به راه انداخت. و سرانجام در کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی را موظف کرد تا با محاصره خانه نخست وزیر، فرمان را به وی ابلاغ کند.
مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد و دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود
و سرانجام در ۱۴ اسفند سال ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق به دلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. و در ملک خودش در احمد آباد به خاک سپرده شد.
محمد مصدق سیاستمداری از آخرین سال‌های عمر سلسله قاجار در ایران بود که با روی کار آمدن پهلوی اول سرنوشت دیگری پیدا کرد. محمد مصدق در سال‌های حکومت پهلوی دوم توانست برای یک دوران کوتاه دست شاه را از سلطنت کوتاه کرده و حتی او را وادار کند کشور را ترک کند. اما با کودتای امریکایی، انگلیسی در سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۳۰ پهلوی دوم به قدرت بازگشت و شاه که زخم خورده مصدق بود مصدق را برای همیشه خانه‌نشین ساخت.
بعبارتی میتوان گفت آمریکا در جریان براندازی مصدق به مردی خیانت می کرد که به شدت به آمریکایی ها اعتماد کرده بود.
در پایان باید گفت با مراجعه و مطالعه تاریخ به نمونه های مشابه زیادی نظیر گرباچف ، ادوارد شوادنارزه و حتی قذافی و یا اخیرا محمد مرسی میرسیم   که  اعتماد و خوش بینی به آمریکا ، منجر به سقوط آنها شد و متاسفانه با وجود؛ همه این شواهد تاریخی لکن در دولت فعلی کشورمان، هستند کسانی که با نادیده گرفتن تمامی تجربیات تلخ  گذشته ملت ایران، اصرار دارند تا آمریکا را فرشته نجات! و تنها راه برون رفت از مشکلات کشور معرفی نمایند. افرادی که سعی دارند مسئله مذاکره با آمریکا را جدا از پرونده هسته ای، به دیگر موضوعات نیز تسری داده، و با سیاسی کاری و سیاسی بازی ارتباط و اعتماد به آمریکا را در جهت منافع کشور قلمداد کنند.
البته چه زیبا فرمودند امام راحل«کسانی که خواب آمریکا را می بینند خدا بیدارشان کند. »

حسین نجفی کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه