۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اخبار مهم » خبر فوری » خبر وسط » گزارش
  • شناسه : 287518
  • ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۱۸
نگاهی به تاریخچه مقاومت و سازش کشورهای منطقه مقابل آمریکا
نگاهی به تاریخچه مقاومت و سازش کشورهای منطقه مقابل آمریکا
دانشجونیوز گزارش می‌دهد؛

نگاهی به تاریخچه مقاومت و سازش کشورهای منطقه مقابل آمریکا

تاریخ نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها هیچ‌گاه به وعده‌های خود عمل نکرده و هر‌گاه رهبر کشوری و علی‌الخصوص رهبران و رؤسای جمهور کشورهای مسلمان سعی در نزدیکی با غرب و آمریکا داشته‌اند‌، دیر یا زود امنیت داخلی و نظام سیاسی کشورشان از هم پاشیده است‌.

به گزارش “دانشجونیوز” ؛ نگاهی به عملکرد سیاست خارجی آمریکا در هر دوره‌ ریاست جمهوری، مهر تأییدی بر سخنان مقام معظم رهبری بر غیر قابل اعتماد و عهد شکن بودن آنان است. تاریخ نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها هیچ‌گاه به وعده‌های خود عمل نکرده و هر‌گاه رهبر کشوری و علی‌الخصوص رهبران و رؤسای جمهور کشورهای مسلمان سعی در نزدیکی با غرب و آمریکا داشته‌اند‌، دیر یا زود امنیت داخلی و نظام سیاسی کشورشان از هم پاشیده است‌.

نگاهی به روند فشارهای بین‌المللی بر کشورهایی که به‌دنبال دست‌یابی به انرژی هسته‌ای بودند، نشان می‌دهد که بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ ، آمریکا با استفاده از جوّی که خود از این حادثه ساخته بود، بر شدت فشارهای بین‌المللی علیه برخی کشورها از جمله ایران، کره‌شمالی، عراق، افغانستان و لیبی اضافه کرد. حمله آمریکا به افغانستان و تهدید بوش پسر برای حمله به کشورهای دیگر و محور شرارت خواندن ایران‌، کره‌شمالی و عراق باعث شد کشورهای دیگر نظیر لیبی به‌سرعت از مواضع قبلی خود کوتاه بیایند و کره‌شمالی نیز راهی برای کاستن از فشارهای بین‌المللی علیه خود بیابد‌.

سرنگونی قذافی نتیجه کوتاه آمدن مقاومت لیبی مقابل آمریکا

لیبی و برنامه هسته‌ای قذافی نمونه بارزی از عهدشکنی و غیر قابل اعتماد بودن آمریکا بود‌. معمر قذافی به‌دلیل دنبال کردن برنامه‌های هسته‌ای‌اش به‌شدت از لحاظ دیپلماتیک تحت فشار قرار گرفته و تحریم‌های زیادی از طرف آمریکا و متحدان غربی‌اش علیه او اعمال شده بود.

آمریکا نیز هرازگاهی با تجاوز به حریم هوایی لیبی‌، به‌هرترتیب ممکن قصد داشت با عملیات‌های هوایی محل استقرار قذافی را هدف قرار دهد‌. از سال ۱۹۷۹ یعنی سال ۱۳۵۷ شمسی که فشارها بر لیبی آغاز شد تا سال ۲۰۰۱ که آغاز گفت‌و‌گوهای رسمی دو کشور بود، لیبی تحت تحریم‌های گوناگونی قرار داشت‌.

در طول مذاکرات، قذافی تصمیم گرفت ضمن پذیرفتن مسئولیت حمله به هواپیمای خطوط هواپیمایی پان‌آمریکن و یا به‌قول رسانه‌ها‌، «حادثه هوایی لاکربی» خسارت خانواده‌های قربانیان را بپردازد و از سوی دیگر، آمریکا نیز طبق توافق اقدام به برداشته شدن تمام تحریم‌ها و به رسمیت شناختن برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز لیبی خواهد کرد.

قذافی در آن زمان با کل مطالبات آمریکایی‌ها موافقت کرد. آنها از لیبی خواسته بودند ضمن انهدام و انتقال تجهیزات هسته‌ای این کشور به کشوری دیگر‌، دسترسی کامل و نامحدودی به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بدهد و در عین حال از تمام فعالیت‌های هسته‌ای اعم از تحقیق و تولید دست بکشد.

لیبی با به اجرا گذاشتن تمام خواسته‌های آمریکا توانست شاهد لغو شدن تعدادی از تحریم‌ها نیز باشد اما در همان زمان نیز رییس‌ سیا در کنگره و سفیر آمریکا در رژیم صهیونیستی به‌شدت با برداشته شدن تحریم‌های شورای امنیت علیه لیبی مخالفت کردند و هرروز اتهام تازه‌ای را متوجه این کشور کردند.

در سال ۲۰۰۴ این کشور معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را امضا کرد و بازرسان آمریکایی و انگلیسی برای ازبین بردن سلاح‌ها وارد این کشور شدند‌. بر اساس مطالبی که منابع لیبیایی در همان زمان منتشر ساختند، مشخص شد بسیاری از این ورود و خروج‌ها که حجم زیادی از مراودات بین‌المللی لیبی را نیز تشکیل می‌داد، با ورود و خروج اطلاعات محرمانه از لیبی و تشریح زیرساخت‌ها و نقاط استراتژیک و حساس این کشور نیز همراه بود.

آمریکایی‌ها نیز برای اینکه حسن‌نیت خود را اثبات کنند، پیمان‌های همکاری اقتصادی و البته نفتی را با این کشور به امضا رساندند‌. با این حال این پیمان‌ها هنوز به مرحله اجرای کامل درنیامده بود که عهد‌شکنی‌های غرب آغاز شد.

تنها پس از گذشت ۵ سال آمریکا با متحد همیشگی خود انگلستان، به‌دلیل بالا گرفتن اعتراضات مردمی در لیبی به‌صورت هوایی به این کشور حمله کرد‌! انگلستان که زمانی متعهد شده بود از لیبی در صورت حمله نظامی کشوری دیگر دفاع کند‌، خود در حمله به لیبی تحت عنوان نیروهای ائتلاف یا ناتو حضور داشت. مسئولان سیاست خارجی انگلیس در همان زمان پا را فراتر گذاشته و اعلام کردند تا زمانی‌که ناآرامی‌ها در لیبی ادامه داشته باشد‌، در این کشور می‌مانند.

خروج از مذاکرات شش جانبه، سرنوشت مذاکره کره شمالی و آمریکا

در سال ۲۰۰۱ آمریکا به افغانستان حمله کرد و در سال ۲۰۰۳ به عراق‌. طی همین دو سال، امریکا محورهای شرارت را اعلام کرده بود و فشارهای بین‌المللی را نیز افزایش داده بود. ایران در سال ۲۰۰۳ پروتکل الحاقی را پذیرفت و بازرسی‌ها از تأسیسات هسته‌ای ایران نیز شدت بیشتری گرفت‌. با این حال کره‌شمالی که از محور شرارت خواندنش توسط بوش عصبانی بود‌، اعلام کرد که از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای بیرون می‌آید‌. این کشور در همین حال با اخراج بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی بار دیگر برنامه‌های هسته‌ای خود برای تولید نیروگاه برق را ادامه داد‌.

کره‌شمالی در همین حال با ادامه یافتن گفت‌و‌گوهای شش‌جانبه یعنی گفت‌و‌گو با چین، ژاپن، کره‌جنوبی، روسیه و آمریکا موافقت کرد‌. دور اول این مذاکرات در همان سال ۲۰۰۳ به نتیجه‌ای ختم نشد و در دور دوم و سوم در سال ۲۰۰۴ نیز خلع سلاح کره‌شمالی مورد تأکید قرار گرفت و قرار بر همزیستی مسالمت‌آمیز این کشور با کشورهای حاضر در مذاکره شد.

در دور چهارم گفت‌و‌گو‌ها کره‌شمالی سرانجام پذیرفت که برنامه‌های هسته‌ای خود را کنار بگذارد‌؛ البته این پذیرش با این شرط بود که اعطای کمک‌های مالی به این کشور ادامه یافته در عین حال قدرت‌های بزرگ راکتورهای آب سبک را برای تولید برق کره‌شمالی بسازند. در فاز دوم این گفت‌و‌گو‌ها که از ۱۳ تا ۱۹ سپتامبر سال ۲۰۰۴ انجام شد، توافق «عمل در برابر عمل» مورد تأیید قرار گرفت و اصل بر عادی‌سازی روابط کره‌شمالی با آمریکا و کره‌جنوبی و ژاپن قرار گرفت.

از سال ۲۰۰۵ بود که عمل نکردن آمریکا به وعده‌هایش آغاز شد‌. آمریکا در این سال با وجود انجام شدن قبلی مذاکرات و توافق نهایی، تحریم‌های جدیدی علیه کره‌شمالی به اجرا گذاشت. در فاز اول مذاکرات به‌دلیل اینکه آمریکا حقی برای کره‌شمالی در دستیابی به انرژی هسته‌ای قائل نبود‌، مذاکرات به شکست انجامید و در فاز دوم نیز مخالفت آمریکا با تأسیس راکتور آب سبک در این کشور، مذاکرات را به شکست کشانید‌.

در فاز سوم این کره‌شمالی بود که کوتاه آمد و قرار بر از بین بردن تمامی فعالیت‌های هسته‌ای این کشور و تعطیل شدن راکتورهای اتمی گذاشته شد‌. با این حال آمریکا در این سال به‌بهانه اقدامات احتمالی برای پولشویی، نزدیک به ۲۴ میلیون دلار از دارایی‌های کره‌شمالی را مسدود کرد‌. در گفت‌و‌گوهای سال ۲۰۰۷ که همراه با اولین آزمایش موشکی کره‌شمالی بود، آمریکا هر‌گونه توافق با کره‌شمالی بر سر برداشته شدن تحریم‌ها را رد کرد و سرانجام در ۱۸ جولای سال ۲۰۰۷ کره‌شمالی تحت تأثیر تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی موافقت کرد تمام برنامه‌های اتمی خود را به‌ازای دریافت کمک‌های اقتصادی و فنی تعطیل سازد‌.

کره در این مدت ۸۰ درصد فعالیت‌های خود را تعلیق کرد اما خبری از کمک‌های اقتصادی و فنی وعده داده شده توسط آمریکا نشد تا اینکه سرانجام در سال ۲۰۰۹ کره‌شمالی از مذاکرات ۶جانبه خارج شد و برای دومین مرتبه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی را از این کشور اخراج کرد.

جنگ و خونریزی، ارمغان عدم مقاومت برای عراق و افغانستان

از سال ۱۹۹۱ یعنی زمان حمله عراق به کویت، ماجرای سلاح‌های شیمیایی عراق و تلاش آمریکا برای بازرسی از این کشور نیز آغاز شد‌. صدام در سال ۱۹۹۸ شروع به همراهی با آمریکا کرد‌ و اجازه داد در برخی از مراکز حساس نظامی این کشور دوربین نظارتی گذاشته شود‌، اجازه بازدید از ۸ سایت نظامی متعلق به ریاست‌جمهوری را صادر کرد و قانون آزادی عراق را برای تغییر رژیم در این کشور به اجرا گذاشت.

با وجود تمام این اقدامات، بازرسان سازمان ملل اعلام کردند “عراق با آنها همکاری لازم را ندارد”. بر همین اساس بود که در آخرین روزهای سال ۱۹۹۸ حمله آمریکا به عراق و جنگ دوم خلیج فارس آغاز شد‌. در سال ۲۰۰۲ باز هم صدام به بازرسان اجازه داد به عراق بازگردند اما در سازمان ملل قطعنامه‌ها علیه عراق تصویب شد.

این در حالی بود که صدام، قطعنامه سازمان ملل درباره خلع سلاح خود را پذیرفته بود و علی‌رغم همکاری‌های حکومت عراق، بوش به این کشور در سال ۲۰۰۳ حمله کرد ورژیم بعث را از بین برد!

هم‌اکنون نیز در عراق همچنان کشتار و خونریزی‌ها ادامه دارد. آمریکا پیشتر گفته بود برای به ارمغان بردن صلح و امنیت به افغانستان و عراق حمله کرده است، اما تاکنون هیچ‌گاه امنیت به‌طور کامل به این دو کشور بازنگشته است.

انقلاب مصر قربانی منافع آمریکا

انقلاب مردمی مصر رؤیای چندین ساله مردم این کشور برای رسیدن به آزادی و تشکیل دولت دموکراتیک غیر‌نظامی را به واقعیت تبدیل کرد‌. رییس‌جمهوری با رأی مردم انتخاب شد و دولت شکل گرفت. با این حال این رؤیای تحقق‌یافته، با تلاش مرسی برای نزدیکی به آمریکا به رؤیای ناتمام مردم مصر تبدیل شد و کشور دوباره در باتلاق حکومت نظامیان بر مردم و کودتا فرو رفت‌.

تلاش مرسی برای نزدیکی به آمریکا در راستای کاسته‌نشدن از میزان کمک‌های اقتصادی این کشور به مصر و ارتش آن، باعث شد آمریکایی‌ها به یار جدید خود در منطقه نیز پشت کرده و در حالی که هیلاری کلینتون در سفر به مصر گفته بود برای تشکیل دولت دموکراتیک تمام تلاش خود را به کار می‌بندد، چند ماه بعد با کودتایی نظامی‌، رییس‌جمهور منتخب به زندان افتاد و دوباره نظامیان اوضاع را در دست گرفتند‌.

مسئله مصر نیز به‌خوبی بیانگر در صدر قرار داشتن منافع آمریکایی‌ها بر سایر مسائل را نشان داد‌ زیرا رژیم صهیونیستی به‌شدت از روی کار آمدن دولتی برآمده از حزب اخوان المسلمین در هراس بود و این کار آمریکا و حمایت از کودتای نظامی در مصر، برای تأمین منافع این رژیم در منطقه صورت گرفت.

تجربه کوتاه آمدن مقاومت دولت های جمهوری اسلامی توسط غرب گرایان مقابل آمریکا

نباید در این میان از تجربه‌های قبلی که خودمان در ایران داشته‌ایم، بگذریم‌. لیست اقدامات ضدایرانی آمریکا در ایران کم نیست‌. از ماجرای کودتای ۲۸ مرداد و مخالفت با اراده ایرانیان برای به دست آوردن حکومتی دموکراتیک و همچنین از دشمنی‌های دیرینه با ملت ایران و تحریم‌ها و هدف قرار دادن هواپیمای غیرنظامی ایران در خلیج فارس و حمایت از صدام در ۸ سال جنگ تحمیلی و یا پشتیبانی از اسرائیل در ترور دانشمندان هسته‌ای کشورمان هم بگذریم‌، باید به تجربیاتی اشاره کنیم که عدم وفای به عهد آمریکایی‌ها را نشان می‌دهد.

در جریان اشغال افغانستان و جنگ آمریکا علیه طالبان و بعد از آن، روی کار آمدن دولت جدید افغانستان، دولت اصلاحات عالی‌ترین میزان همکاری را با مسئولان آمریکایی موجود در منطقه داشت و مذاکراتی در سطوح بالای وزارت خارجه نیز میان دو طرف صورت گرفت‌.

با این حال در همان سال ایران در زمره “محور شرارت” قرار گرفت و با وجود همکاری ایران با آمریکا در عراق نیز، آمریکا نام گروهک تروریستی منافقین را از لیست گروهک‌های تروریستی بیرون آورد تا نشان دهد چندان هم قدردان همکاری‌های منطقه‌ای ایران نیست و باز هم با همان زبان تهدید هرروز بیان می‌کرد و می‌کند که تمام گزینه‌ها از جمله حمله نظامی روی میز است‌.

موضع آمریکا در سال ۲۰۰۳ و در گفت‌و‌گوی هسته‌ای ایران با گروه ۱+۵ که در نهایت منجر به امضای بیانیه تهران و تعلیق غنی‌سازی برای دریافت سوخت ۲۰ درصد شد، نشان داد نمی‌توان به این کشور و حتی کشورهای اروپایی که تضمین داده بودند سوخت مورد نیاز برای راکتور تحقیقاتی تهران را در اختیار ایران می‌گذارند، اعتماد کرد.

در همان سال بود که ایران برای نشان دادن حسن‌نیت خود فعالیت‌های غنی‌سازی را تعلیق کرد اما با هیچ پاسخ مثبتی از سوی آمریکا و متحدانش روبه‌رو نشد و در ماهیت هیچ‌کدام از تحریم‌ها نیز تغییری به وجود نیامد؛ حتی غربی‌ها پس از نامه ایران به آژانس انرژی اتمی برای آغاز مجدد فعالیت‌ها، نامه‌ای به ایران نوشتند و این اقدام داوطلبانه را، نقص یک موافقت‌نامه خواندند.

با روی کار آمدن باراک اوباما در سال ۲۰۰۸ ، وی با شعار تغییر تلاش کرد که نشان دهد از شیوه برخورد دولت بوش فاصله گرفته و سیاست گفت‌وگو با ایران را در پیش خواهد گرفت، اما در عمل همان سیاست‌های رفتاری را دنبال کرد و نشان داد که دستی را که به‌سوی ملت ایران دراز کرده است، دست چدنی زیر دستکش مخملین است‌.

تشدید تحریم‌ها‌، اعمال سیاست چماق و هویج‌، پیگیری پروژه براندازی از درون و تغییر رژیم‌، حمایت از فتنه ۸۸ ، حمایت از تروریست‌ها‌، حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل ‌و تهدید مکرر به حمله نظامی ‌در زمره اصلی‌ترین برنامه‌های اوباما در قبال ایران بود.

او همزمان با ادعای تمایل به گفتگوهای دوجانبه با ایران، تحریم‌های شدیدتری را علیه ایران در نظر گرفت. پس از توافق تیرماه ۹۴ بود که انتظار می‌رفت طبق برجام به گفته رئیس جمهور، آمریکا اقدام به لغو تحریم ها کند.

اما در همان دولت اوباما که به رئیس جمهور مودب و خواهان مذاکره و مخالف جنگ افروزی در میان تیم مذاکره کننده شهره بود، تحریم های قبل از برجام که لغو نشد بلکه تحریم های جدید نیز اعمال شد.

توافقی که می بایست تضمین و تعهد بین الملی داشته باشد با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا، لغو شد و در نهایت منجر به تحریم هایی به مراتب شدید تر از قبل برجام شد.

دستاورد دولت اعتدال در پیمودن راه طی شده در دولت اصلاحات به اعتماد به آمریکا و مذاکره با وی، نتیجه ای جر تشدید تحریم ها و کاستن و از بین بردن دستاوردهای هسته ای برای جمهوری اسلامی نداشته است.

مصدق، گواهی تاریخ به بدعهدی آمریکا در قبال منافع ملی ایران است

البته سابقه اعتماد به آمریکا و ضربه خوردن از طرف آنان منحصر به انقلاب اسلامی نیست و در حکومت پهلوی نیز تاریخ به بدعهدی آمریکایی‌ها گواهی می دهد.

«هر ملتی به امریکا اعتماد کرد، ضربه خورد، حتی آن کسانی که دوست امریکا بودند. حالا در کشور ما دکتر مصدق به امریکایی‌ها اعتماد کرد، برای اینکه بتواند خود را از زیر فشار انگلیسی‌ها نجات بدهد، به امریکایی‌ها متوسل شد» این بخشی از سخنان رهبرمعظم انقلاب اسلامی در آبان ۱۳۹۲ و در جمع دانش‌آموزان و دانشجویان است که معظم‌له در همان روز‌ها تلاش می‌کردند تا با یادآوری سرنوشت محمد مصدق و محمدرضا پهلوی و برخی دیگر از ملت‌ها یا حکومت‌های مشابه، نتیجه اعتماد به امریکا و دلخوش بودن به مذاکره با این کشور را به قیمت تحقیر کشور و از بین رفتن منابع و منافع آن‌ها تبیین کرده و از عواقب تکرار چنین تجربه تلخی در کشور جلوگیری کنند.

وجه اشتراک مشخص گورباچف و ادوارد شوادنادزه تا محمد مرسی و محمدمصدق «اعتماد به امریکا» است و همگی این افراد نتیجه خوش‌بینی به ایالات متحده امریکا را در طول زمان مدیریت خود دریافتند و همین عامل منجر به سقوط این افراد ‌شد.

سطح اعتماد محمد مصدق به امریکایی‌ها را می‌توان از اظهارات وی در دیدار با ترومن دریافت؛ آنجایی که وی بیان می‌کند: «بین ملت‏ ما و امریکا همواره روابط دوستانه برقرار بوده. یقین دارم دولت‌های آزاد خصوصاً دولت دوست ما، امریکا در این موضوع مهم ‏از معاضدت ‏آمال ایران خودداری نخواهد کرد.»

نزدیک‌شدن و اعتماد مصدق به آمریکا در کنار دشمنی عمیقش با انگلیس، باعث شد که وی بدون توجه به مشی مشترک این دو کشور، از این ارتباط صمیمی با آمریکا متضرر شده و در واقع تمام نهضت ملی شدن نفت را دچار اضمحلال کند. دیگر اشتباه مصدق آن بود که برای مقابله با دو قدرت سنتی انگلیس و روسیه، به قدرت سوم یعنی امریکا گرایش پیدا کرد.

کودتای ۲۸ مرداد در شرایطی رخ داد که مصدق تمام تلاش خود را کرده بود تا بر موجی که در دنیا به راه افتاده بود، سوار شده و به جای انگلستان، آمریکا را به عنوان ابرقدرت نوین به رسمیت بشناسد. او می‌خواست با توسل به آمریکایی‌ها زمینه ای از قدرت و اختیارات را برای خود فراهم سازد که دیگر هیچ قدرتی توان تغییر آن را نداشته باشد.

محمد مرسی نیز مانند مصدق بعد از انقلابی به روی کار آمد که خواسته‌اش اتکا به منابع و توان داخلی و ایجاد تغییرات بزرگ در ساختار قدرت بود. با این حال همان طور که تاریخ استعمارگری آمریکا نشان داده، نمی‌توان انتظار داشت انقلابی در کشوری برای روی کار آمدن مسئولان مردمی شکل بگیرد و رد پای آمریکا برای بازگرداندن کودتا در آن را مشاهده نکرد.

بعد از انعقاد توافقنامه موقت ژنو، بیانیه لوزان در فروردین ماه سال ۹۴ و نهایتاً برجام در تیرماه آن سال، رهبر معظم انقلاب همواره چشم‌انداز روابط با ایالات متحده امریکا را هدررفت منافع ملی معرفی و تکیه بر ظرفیت‌های داخلی را تنها مسیر مطمئن برای کاهش مشکلات عنوان کرده‌اند.

جریان غربگرای داخلی در فرایند مذاکرات هسته‌ای ایران با ۱+۵ نیز بدون توجه به تجربیات گذشته کشور و هزینه برآمده از اعتماد به امریکا و همچنین سرگذشت گورباچف و مصدق و دهها نمونه داخلی و  بین‌المللی دیگر، این باور را در افکار عمومی گسترش دادند که امریکای امروز با امریکای گذشته تفاوت‌های بسیاری دارد.

با گذشت نزدیک به شش سال از توصیه‌های ایشان مبنی بر غیراعتماد بودن امریکا و فاقد نتیجه بودن مذاکرات با این کشور در طول مذاکرات دولت اعتدال با آمریکا، حال بسیاری از مقامات ارشد قوه مجریه و مقننه نسبت به این مسئله اقرار کرده و تغییر باور درباره امریکا را یک نیاز ضروری برای اداره کشور معرفی می‌کنند و مقاومت در قبال زیاده خواهی های دشمنان و تکیه به اراده و توان داخلی را لازم می داند که هرچند دیر اما ضریب دهنده مسیر رو به پیشرفت جمهوری اسلامی خواهد بود.

 

انتهای پیام/

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*