۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » خبر وسط » دانشگاه ها » دل نوشته دانشجویی » فرهنگی
  • شناسه : 293992
  • ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۷
  • نویسنده : فاطمه نعمتی
حاج قاسم نقطه اتصال ما به خدا بود
حاج قاسم نقطه اتصال ما به خدا بود
دل نوشته دانشجویی؛ فاطمه نعمتی

حاج قاسم نقطه اتصال ما به خدا بود

حاج قاسم وصل به خدا بود و چقدر قشنگ نقطه اتصال ما به خدا شد وقتی که در اوج همه ی فشارها، خدا را فراموش کرده بودیم.

به گزارش “دانشجونیوز“؛ هر چه بنویسیم و بسراییم از سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی کم است. سرداری که چه در زمان حیاتش و چه در زمان بعد از شهادتش همواره باعث همبستگی بین دل ها بوده است. در این راستا دل نوشته ی فاطمه نعمتی از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان پردیس شهیده بنت الهدی صدر بوشهر را در زیر می آوریم.

دقت کردید که یک چیزی را که همیشه دارید خیلی توجهی به آن نمی کنید تا زمانی که آن را از دست می دهید…! مثلا وقتی آدم راه می رود یک چیز کاملا عادی است و حتی گاهی اوقات مهم هم نیست… اما امان از روزی که طی حادثه ای دیگر نتوانی راه بروی، آن وقت همین حرکت به ظاهر ساده می شود مهم ترین و باارزش ترین موهبت زندگی.

آن وقت هر روز حسرت می خوری که ای کاش برای لحظه به لحظه قدم زدن و راه رفتن از خدا تشکر می کردم. و قدر راه رفتن را می دانستم. کمی فراتر رویم، موقعی که پول داریم همه چیز و همه کس با ما خوب هستند و به قولی همه می شوند رفیق و غلام حلقه به گوش ما! اما افسوس برای زمانی که ورشکست می شویم. دیگر هیچ کس با ما یار و رفیق نیست و ما می مانیم و حسرت تمام روزها و آرزوهایی که از بین رفتند.

پا را فراتر بگذاریم و برسیم به آدم ها زمانی که عزیزترین افراد زندگی مان کنارمان هستند. وجودشان برایمان مهم است ولی انگار عادت شده و حس می کنیم همیشه هستند و گاهی پرخاشگری می کنیم، بی ادبی و تندخویی می کنیم و وقتی آرام شدیم با خود می گوییم حالا بعد از دلش بیرون می آورم ولی وقتی صبح از خواب بیدار می شویم، این بار پدر و مادرمان زودتر از ما از خواب بیدار نشده اند و صدای نفس هایشان در خانه نمی پیچد…

حتی همان به قول خودمان غرغرهایشان هم دیگر نیست و ما می مانیم و یک عمر حسرت و پشیمانی. همه ی این ها را گفتیم تا برسیم به این جا که ما مثل همیشه امنیت و آرامش برایمان یک چیز عادی شده بود و اصلا نگرانش نبودیم. مثل هر بار که از خواب بیدار می شدیم همه ی تقصیرها و مشکلات اقتصادی و اختلاس و دزدی و بدبختی و تحریم ها را می انداختیم گردن انقلاب و سپاه.

مسخره می کردیم آن هایی را که می گفتند مدافع حرم هستند و متهم به گرفتن پول می کردیم. ولی همه ی ما خوب می دانستیم هیچ پولی، گریه های بچه ی بدون بابا را جواب نمی دهد، هیچ پولی اشک های شبانه تازه عروس را جواب نمی دهد و هیچ پولی قاب عکس فرزند شهید یک پدر و مادر را جواب نمی دهد.

با این وجود همه ی ما، کنج دلمان یک حس غرور داشتیم… یک حسی که می گفت هستند تا ما با خیال راحت راه برویم و انتقاد کنیم و حتی به همین افراد ناسزا بگوییم ولی غافل از اینکه یک روز اگر این امنیت و آرامش مثل همان راه رفتن و پول و عزیزانمان دیگر نباشند، آن وقت قرار است چکار کنیم؟! بنشینیم و حسرت بخوریم؟!

ما حسرت خوردیم و اشک ریختیم در صبحی تلخ به اندازه ی ۱۳ دی ماه، درست مثل همیشه که ما خواب بودیم و هیچ چیز از راحتی نمی دانستیم، این بار هم خواب ماندیم و ندانستیم و برای همیشه پدر امنیت مان را از دست دادیم. برای نوشتن از حاج قاسم مگر کتاب و سطر و قلم کافی است؟!

من حداقل باید ۴۰ سال بنویسم از شب ها و صبح های خاکریز و جنگ و کوه و بیابان های ایران و لبنان و سوریه و عراق. باید به اندازه ی تمام عمر حاج قاسم بنویسم. مگر یک فرد چقدر می تواند نماد باشد؟! مکتب باشد؟ راه و روش باشد؟ او حاج قاسم بود… نشان مالک گرفت و الحق که برازنده اش بود؛ چون فقط مالک می تواند جان دهد در ره کشورش، در ره آرمان های مردمش، در ره فرمان علی زمانش…

هر چه به دنبال عکس می گردم او فقط می خندد… او با لبخند به مردمش نگاه می کرد و اخم و خشم او را فقط در برابر دشمن می توان یافت. حاج قاسم نه اصلاح طلب بود نه اصولگرا و… حاج قاسم خود حاج قاسم بود، خود از جنس مردم. چه کسی می تواند اینقدر عزیز باشد که میلیون ها آدم به خاطر او هنوز که هنوز است غم به دل داشته باشند؟!

حتی همان هایی که مسخره می کردند روی حاج قاسم تعصب داشتند. او را از همه ی فرقه ها و جناح ها جدا می دانستند و به دنبال یک چیز بودند و آن انتقام سخت بود. حاج قاسم وصل به خدا بود و چقدر قشنگ نقطه اتصال ما به خدا شد وقتی که در اوج همه ی فشارها، خدا را فراموش کرده بودیم.

حاج قاسم اهل زمین نبود و به همان جایی رفت که منزلگاه او بود. من می نویسم برای پدر امنیت کشورم؛ ولی پایان این نیست. ما همان منتقم اوییم و خوب می دانیم گر پدر نیست تفنگ پدری هست هنوز و اگر حاج قاسم نیست ولی حاج قاسم هایی هستند هنوز که گر جان نداند آبرو گذاشتن و اینها از نسل همان حاج قاسم ها هستند.

انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*