دوشنبه, ۳۱ شهریور , ۱۳۹۹
4 صفر 1442
Monday, 21 September , 2020
۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اجتماعی » استان » ایران و جهان » خبر وسط » دانشگاه ها » فرهنگی » یادداشت
  • شناسه : 294868
  • ۰۳ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۴:۲۱
  • نویسنده : سیده فائزه حسینی
زندگی جریان دارد…
زندگی جریان دارد…
یادداشت دانشجویی/ سیده فائزه حسینی

زندگی جریان دارد…

زندگی جریان دارد حتی با وجود ویروسی که این روزها همه را ترسانده و وادارشان کرده که علیرغم خواستشان، خود را در خانه هایشان قرنطینه کنند.

به گزارش “دانشجونیوز“؛ زندگی جریان دارد حتی با وجود ویروسی که این روزها همه را ترسانده و وادارشان کرده که علیرغم خواستشان، خود را در خانه هایشان قرنطینه کنند. سیده فائزه حسینی دانشجوی رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه خلیج فارس بوشهر در نوشته زیر لحظات شیرین زندگی را که بی تفاوت از کنارش عبور می کردیم را یادآور می شود.

به نظر من شاید لازم بود که ویروس کرونا بیاید تا ما انسان ها قدر تمام لحظاتی را که بدون هیچ گونه استرس و ترسی عزیزانمان را در آغوش می کشیدیم را بدانیم. قدر لحظات را دانستن یک هنر است که متاسفانه ما انسان ها هنرش را نداریم و حتی چگونه زندگی کردن را هم بلد نیستیم.

ما حتی چگونه لذت بردن از لحظاتی که اکنون در آن نفس می کشیم را هم نمی دانیم. و پی خوشبختی می گردیم و افسوس از آنکه خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را پیدا کنی، بلکه خوشبختی آن احساس خوشایندی است که ما از خود و زندگیمان داریم.

کرونا آمد تا به ما بفهماند که آن دست دادن هایی که بدون رغبت و گاه براساس آداب آن را انجام می دادیم یک روزی می تواند به یک حسرت تبدیل شود… حسرت در آغوش کشیدن دوستان و آشنایانمان… حسرت یک روبوسی و حتی حسرت یک بیرون رفتن ساده…

ما حتی قدر لحظاتی که در خانه هایمان قرنطینه هستیم را هم نمی دانیم، چون انسان هایی هستند که در آرزوی این هستند که ای کاش الان در خانه ی خود قرنطینه بودیم… نه اینکه در این اتاق سرد و تاریک و تنها بخواهیم این روزهای پرتنش را بگذرانیم. آن بیماران کرونایی را می گوییم…

بدتر از همه اینکه حتی خودشان هم نمی دانند که آخرش چه می شود، و مدام این سوال ها را از خود می پرسند که آیا باز هم می توانم مادرم را در آغوش بگیرم؟! باز هم می توانم آن لبخندهای شیرینش را با عشق تماشا کنم یا اینکه دیگر به آخرش رسیده ام… اما زندگی را همچنان با امید به خدای بزرگ ادامه می دهند.

آری زندگی این است… یکی در حسرت جای تو بودن شبش را روز می کند و تو در حسرت زندگی دیگری… و ای کاش که از این کابوس وحشتناک بیدار می شدیم و می دیدیم که چقدر زندگی می تواند زیبا باشد و می دانستیم که هنوز هم زیبایی های خود را دارد که البته باز هم به نگاه ما بستگی دارد که بخواهیم چگونه تماشایش کنیم.

انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*