چهارشنبه, ۱۴ خرداد , ۱۳۹۹
12 شوال 1441
Wednesday, 3 June , 2020
۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » خبر وسط » دل نوشته دانشجویی » دین و اندیشه » فرهنگی
  • شناسه : 296716
  • ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۷:۰۴
  • نویسنده : شیدا قائدحسینی
ظلمتُ نفسی یا رفیق…
ظلمتُ نفسی یا رفیق…
دل نوشته دانشجویی/ شیدا قائدحسینی

ظلمتُ نفسی یا رفیق…

در جوشن کبیر می خوانمت راحم العبرات و اشک چون رگبار باران بهاری می رسد به سمت خاک های خونینِ کف دستم که نامش دل است و قرار بود فقط خانه ی تو باشد.

به گزارش “دانشجونیوز“؛ شیدا قائدحسینی/ دیر آمدم سراغت ولی آمدم… چه آمدنی…! زیره به کرمان بردم و ندانستم خودت خوانده ای مرا و شنیده‌ای و علیم بذاتِ الصدور بوده ای که خراب کردم خودم را و بریده ام.

گفتم صدر، یادم افتاد به سیصد گرم ماهیچه ی سرخ خونین که وقتی آفریدی اش و فتبارک الله حواله اش کردی… قرار نبود غبار بگیرد و تیره شود و نسیان از یاد تو پمپاژ کند و “آخرین” جایی که ببرمش در خانه ی خالقش باشد.

همین قلب، همین دل، همین ماهیچه ی خونین سیصد گرمی که گاهی عجیب سنگینی می کند و شرحه شرحه می شود و نمی دانیم حق الناس چندرغاز اسکناس بی ارزشِ نیست فقط، آنی که با رفتاری، سخنی و به هر نحوی شکستیم و رد شدیم سرویس چای خوری آشپزخانه ی خانه مان نبود…!

آنچه شکستیم دل بود و دل ها امانت دار نفخت فیه من روحی هستند، کاش حواسمان باشد.

مشتی خاک بی ارزشِ سرخ کف دستم گرفته ام… سرم روی شانه ام افتاده از رویِ زغالی ام.

ظلمت نفسی رفیق…

زانو زده ام در خانه ات، کم آورده ام، این دنیا به علی (ع) که علی بود و نام خود را برایش برگزیدی و آیه ی کتابت را در وصفش آوردی، خاری بود در چشمش و استخوانی در گلویش. او ابوتراب بود و این عبد لئیم کمتر از غبار قدومِ او.

کف دستم را باز می کنم برایت، دستم مدت هاست برایت رو شده، این شب ها اما بیشتر…

در جوشن کبیر می خوانمت راحم العبرات و اشک، چون رگبار باران بهاری می رسد به سمت خاک های خونینِ کف دستم که نامش دل است و قرار بود فقط خانه ی تو باشد.

یا صاحبی عند غربتی… غریب افتاده ام، زورم به خودم نمی رسد. مرا از خودم بگیر و ببخش و ذره پروری کن چون همیشه، آن مشت خاکِ سرخ بی ارزش، همه دارایی من است، امید بسته ام قبولش کنی و دستی به سر و رویش بکشی و بتکانی اش از هرچه غیرِ تو و اولیای توست.

دل خوشم به بردن نامش با زبان روزه و عطش… که باران گرفت هرگاه گفتم الهی بالحسین(ع) و باران، گاهِ استجابت است.

انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*