دوشنبه, ۱۶ تیر , ۱۳۹۹
16 ذو القعدة 1441
Monday, 6 July , 2020
۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » خبر فوری » خبر وسط » دل نوشته دانشجویی
  • شناسه : 297195
  • ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۰
  • نویسنده : شیدا قایدحسینی
سیاهه های من علیل اند در مقابل عظمت شما…!
سیاهه های من علیل اند در مقابل عظمت شما…!
دل نوشته دانشجویی/ شیدا قایدحسینی

سیاهه های من علیل اند در مقابل عظمت شما…!

حضرت آقا تاریخ را ورق می زنم برای از شما نوشتن. سیاهه های من علیل اند برای گفتن از عظمت شما و از آنچه که در این سال ها بر شما گذشته است.

به گزارش “دانشجونیوز“؛ شیدا قایدحسینی/ تاریخ را ورق می زنم برای از شما نوشتن، برای” خونِ دلی که لعل شد”. سیاهه های من علیل اند برای گفتن از آنچه که در این سال ها بر شما گذشته است لیکن، هفت روایتِ مستند از هفت دیدگاهِ متفاوت، تمامِ جانِ این قلم است به بهانه ی ۱۴ خرداد سالروز انتخاب حضرت آقایمان به رهبری.

روایت اول
سال ۱۳۶۸ است، جلسه ی انتخاب رهبر در مجلس خبرگان. آیت الله رفسنجانی سه روایت که شهود آن در جلسه حاضرند را بیان می کنند که وقتی با امام خمینی (ره) در مورد انتخاب رهبری صحبت می کرده اند امام فرموده اند: با وجود آقای خامنه ای جای نگرانی نیست.

دوربین روی صورتِ ماه تان زوم می کند، بلند می شوید پشت تریبون قرار می گیرید و می گویید “باید خون گریست بر جامعه ی اسلامی که حتی احتمال(رهبریِ) کسی مثل بنده در آن مطرح شود”. یادم می افتد به آیه ی “يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا “

به هر دری می زنید تا نظرشان برگردد از انتخابتان، رای می گیرند، موافقان قیام می کنند، بیش از دو سوم حاضران در جلسه، شما اما نشسته اید، دست بر چانه نهاده اید، دو انگشتر رویِ انگشتان بلند دستتان، چه خوش نشسته اند، عینک تان را از روی چهره بر می دارید و شکی نیست که آن اشک های سال ۶۸ تان هم و پیش تر اشک های در سنگرتان حتی، برای قبول مسئولیتِ به مقصد رساندن این امت، مثل همین حالا به قول خودتان چون مولا امیرالمومنین(ع)مظلومانه اما مقتدر بود.

روایت دوم
سال ۱۳۸۸ است، سیل جمعیت برای دیدن روی ماهِ شما و بهره مند شدن از سخنانتان که آرامش را به جان تزریق می کنند، در صف های نماز جمعه نشسته اند و عشق شان را فریاد می کنند، با امام زمان (عج) حرف می زنید. ای سید و مولای من، من جانِ ناقابلی دارم… باران می گیرد، جمعیت زار می زنند، من هم. صفحه ی گوشی تار می شود از پس پرده ی اشک…

روایت سوم
سال ها می گذرد، بزرگ ترین سیاستمداران جهان با شما دیدار می کنند. پوتین مسیح موعودش را در چهره ی شما می بیند، کوفی عنان با دیدنتان همه را فراموش می کند، سید حسن نصرالله چهره ی عظیم و استثنایی شما را به جهان یادآور می شود.

رایس شما را کسی می بیند که بهترین و بی نقص ترین نقشه های دشمن را با سخنرانی هایتان خنثی می کنید و بنی صدر حتی سال ها قبل لب به تحسین تان می گشاید ‌‌و جنابِ آبه ترجیح می دهد نامه ی مرحمتی ترامپ را در محضر شما زیر پایش جاسازی کند و در برابر اقتدار و ابهت شما مسکوت بماند.

روایت چهارم
آبان ماه ۹۸ است، ۱۳_۱۴ ساعت طی مسیرِ بوشهر تا تهران با اتوبوس، حساب استخوان هایم را رسیده، عضلاتم گرفته اند؛ اما عشق، اسپاسم و گرفتگی عضله نمی شناسد. پس از هجران طولانی برای دیدار، سر و جان پیشکش باید کرد دوست را.

وارد بیت می شوم. عشق می بارد از دهان ها، از حنجره ها، از چشم ها، از مشت های گره خورده. بغضم می ترکد، قاری می خواند و می بارم و هق هق ام بغل دستی ام را هم به گریه می اندازد.

امان از عشقی که رد باران می اندازد روی چهره، روی زانو بلند می شوم، چشمانم سو می گیرد از دیدن روی ماهِ یار، تند تند اشک ها را پس می زنم باید به قلبم بسپارم، لحظه لحظه ی وصال را… همه وجودم سمت شما پر می کشد.

خاطرات قد می کشند برابرم… قابِ عکستان در اتاقم، امید دلم و دعای قنوتم که سال هاست شمایید. چه زیبا گفت محمد صالح علا کاش من همه بودم با همه دهان ها تو را صدا می زدم…!

روایت پنجم
دی ماه ۱۳۹۸ است. تلخ، شاید مثل زهری که از هم پاشاند جگر امام حسن (ع)را، نماز می خوانید بر پیکر علمدار و رفیق خوشبخت تان، اللهم انا لا نعلم منهم الا خیرا، شانه های تان می لرزد… بغض امان ادای کلمات را نمی دهد. دنیا روی سرم خراب می شود، چیزی در قفسه ی سینه ام شعله می کشد، نفس کم می آورم و بغض لالم می کند…

ای کاش آنقدر عمیق و دقیق درد را نمی فهمیدم، ای کاش سنسورهای درد گاهی از کار می افتاد. کاش می شد همه ی دردهایتان را حواله کنید به قلب من. زجر واقعی زمانی نیست که خودت درد می کشی، زجر واقعی دیدن درد کشیدن و غم کسی است که جانِ توست و تو دستانت خالی است برای مرهم شدن. “یا دهر اف لک من خلیل”. به راستی که ای دنیا اف بر دوستیِ تو…!

روایت ششم
حاج قاسم شش بار قسم جلاله می خورد مهمترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی، دلی و حقیقی ما با شماست و این عشق ما را در محاسبه ی قیامت عاقبت بخیر می کند. و من می دانم که دوست داشتن و گوش به فرمان شما بودن، روزی عاقبت به خیرمان خواهد کرد، همانگونه که خود عاقبت بخیر شد علمدارِ حضرت ولی.

در وصیت نامه ی عاشقانه_عارفانه ی خود می گوید من حضرت آیت الله العظمی خامنه ای را خیلی مظلوم و تنها می بینم. جای دیگر حاج آقا پناهیان می گوید هیچ کس به اندازه ی ولی امر جامعه ی اسلامی مظلوم نیست؛ چون معمولا مردم محدودیت های او را خوب درک نمی کنند و از طرفی دشمنانش محدودیت های او را خوب می فهمند و او را تحت فشار قرار می دهند و او نیز هرگز نمی تواند همه ی واقعیت ها را بیان کند، در عین حال باید به وظیفه ای که درست تشخیص می دهد عمل کند.

لبخندتان را قاب می گیرم، همان عکسی که عبا از روی شانه تان افتاده، چفیه مرحمت فرموده اید به یکی از دانشجویان، چای قند پهلو در استکان کمر باریک کنار دستتان روی میز کوچک، خود نمایی می کند. من حتی به عقیقِ دلبرتان، به دانه دانه های تسبیحی که می غلتند در پیچ و تاب انگشتان تان، غبطه می خورم…!

تو دست خود نهاده ای به دست های آسمان، فدای دستخط تو، تمام میرعمادها
بگو بمیر مرده ام، ببین که سر سپرده ام، به حکم چشم های تو، نه حکم اجتهادها

روایت هفتم
” به حاج قاسم “
ماه ها از عروج تان می گذرد ولی آقا هنوز هم زمانی که سخن از شما به میان می آید، صدایشان می لرزد، می دانم که “شهید” سلیمانی، از “سردار”سلیمانی خیلی دستش باز تر است. شما را قسم به گوهر اشک بر حسین(ع) که ثروت چشمان پاک تان بود، حواستان به “عزیزِ جانِ ما” باشد. مخلص کلام باشد همین.
انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*