سه شنبه, ۶ آبان , ۱۳۹۹
11 ربيع أول 1442
Tuesday, 27 October , 2020
۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » خبر وسط » دل نوشته دانشجویی
  • شناسه : 300558
  • ۱۳ مهر ۱۳۹۹ - ۱۳:۰۴
  • نویسنده : محمدرضا بنافیان
جامانده ماییم
جامانده ماییم
دل نوشته دانشجویی/ محمدرضا بنافیان

جامانده ماییم

هرچه به بیرون نگاه می‌اندازم، اثری از کاروانی که مقصدش کرب‌ و بلا باشد، نمی بینم، پای تلویزیون که نشسته‌ام گوش‌هایم را تیز می‌کنم تا شاید صدای چاووشی خوانی‌ را از بیرون بشنوم؛ ولی به راستی که چه دشوار است جاماندن.

به گزارش “دانشجونیوز“؛ محمدرضا بنافیان/ دل‌آشوب و اندوهگین در گوشه‌ای ظلمانی از اتاق کز کرده بودم. بیست و اندی سال لاف نوکری می زدم و در حسرت یک زیارت حرم ارباب می‌سوختم. نغمه چاووشی‌خوان را که از دور شنفتم، هری دلم ریخت و کوه بغض‌های فروخورده‌ام فوران کرد.

چون مادر جوان از بررفته زار زار می‌گریستم. به قطرات اشک نذرشده علمدار کربلا که بر گونه‌هایم سرازیر می‌شدند، غبطه می‌خوردم. حس یک چمدان جامانده از سفر را داشتم. شاید زیباتر است بگویم حس فرمانده گردانی را داشتم که نیروهایش در نوشیدن شربت شهادت از او گوی سبقت را ربوده بودند و خود جز چند ترکش، عایدی دیگری نداشته است.

به راستی چه دشوار است جاماندن…
از لای در حیاط، سرکی به بیرون کشیدم. در بین جمعیت، ویلچر ننه‌حمید نظرم را به خود جلب کرد. آری، پای نه؛ ولی دلی برای رستن از ظواهر دنیوی و پیوستن به خیل دلدادگان و ارادتمندان کوی حسینی داشت.

رضا و علی را هم دیدم که سربند بر جبین بسته از زیر قرآن عبور می‌کردند و برای سوار مرکب شدن از هم پیشی می‌گرفتند.

گویی جبهه‌ای دیگر بپا شده بود و شهدا بار دیگر عزم رحیل سوی معبودگاه عشاق را داشتند تا فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال ۶۱ هجری قمری برسانند. به راستی که جای شهدا خالی بود. همان آزاده مردانی که با تاسی از مولا و مقتدایشان حسین‌ بن علی، با لب تشنه همچون نخل‌های سر به فلک کشیده ایستادند تا اینک در هر کوی و برزنی نوای «کربلا کربلا ما داریم می‌آییم» طنین انداز شود.

اتوبوس ها که به حرکت افتادند؛ پرنده دل من را هم به سوی طریق نجف الی کربلا به پرواز در‌ آوردند.

موکب‌هایی را که تنها تصویرشان را به نظاره نشسته بودم، در ذهنم تجسم می‌کردم. شاید طعم قهوه عربی یا فلافل های مسیر را نچشیده بودم ولی ذکر خیرشان را از اربعین‌ دیده‌ها زیاد شنفته بودم. نوای مداحی ملاباسم داشت در گوشم می‌پیچید که در حیاط را بستم و هق هق کنان به گریه افتادم. مگر می‌شود از این ضیافت بهشتی جاماند و غمگین و افسرده خاطر نشد.

درست مثل همین امسال… هرچه به بیرون نگاه می‌اندازم،  اثری از کاروانی که مقصدش کرب‌ و بلا باشد، نمی بینم. پای تلویزیون که نشسته‌ام گوش‌هایم را تیز می‌کنم تا شاید صدای چاووشی خوانی‌ را از بیرون بشنوم؛ ولی انگار امسال همه مردمان شهر، جامانده هستند.

در شهر که پرسه می‌زنی خانه‌ای را نمی‌یابی که سردرش پلاکارد زیارت قبولی کربلا باشد!

نمی‌دانم این عذاب، پاداش کدامین گناه‌مان است؛ ولی هر چه هست امسال از این فیض الهی بی بهره مانده‌ایم و باید از دور، دست به سینه سلام‌مان را حواله حرم جگر گوشه مادر پهلو شکسته‌امان کنیم.
السلام علیک یا اباعبداللّه الحسین(ع)

انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*