دوشنبه, ۱۱ اسفند , ۱۳۹۹
18 رجب 1442
Monday, 1 March , 2021
۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » خبر وسط » فرهنگی
  • شناسه : 305276
  • ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۱:۳۲
  • نویسنده : راضیه دریاییان
“دکل” کتاب داستانی با محویریت گام دوم انقلاب
“دکل” کتاب داستانی با محویریت گام دوم انقلاب
به وقت کتاب

“دکل” کتاب داستانی با محویریت گام دوم انقلاب

دکل، اولین کتاب داستانی با محویریت گام دوم انقلاب است که با کوشش روح الله ولی ابرقوئی، به رشته تحریر درآمده و توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است.

دکل” اولین کتاب داستانی با محویریت گام دوم انقلاب است که با کوشش روح الله ولی ابرقوئی، به رشته تحریر درآمده و توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است.

هدف از تحریر این کتاب ابلاغ فرمایشات مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم انقلاب در ۲۲بهمن ماه سال ۱۳۹۷ می‌باشد که با قلمی ساده، روان و جذاب نوشته شده است. محوریت این داستان گفت‌وگوی هیجانی و جنجالی بین دانش‌آموزان یک دبیرستان و یک روحانی بوده که در قالب هفت زنگ، حدودا به ۳۰ شبهه و سوالات اساسی که برای جوانان در حوزه انقلاب پیش آمده پاسخ داده شده است و در پایان هر فصل چکیده‌و‌خلاصه‌ای از هر زنگ گفته شده است تا بهتر در ذهن مخاطب جای گیرد.

گزیده

چرا هرموقع تلویزیون رو روشن می‌کنیم خبر اختلاس و دزدی می‌شنویم؟ چرا برخوردی با اینها نمیشه؟

چرا رهبری وقتی اینهمه گرونی و اختلاس و خیانت برخی مسئولین رو میبینن کاری نمیکنن؟ چرا عزلشون نمیکنن؟

بذار رُک بگم

چرا شورای نگهبان این آدما رو تایید میکنه؟ قبول داری همه‌شون از یه کرباسن؟

چرا وقتی وضع مردم خودمون خوب نیست، اینهمه پول رو میریزیم تو جیب مردم سوریه و عراق و لبنان و یمن؟

فقط ادعای پیشرفت داریم؛ اما عرضه ساختن یه ماشین مدل بالا رو هم نداریم؛ فقط بلدیم دشمن‌تراشی کنیم…

خب چرا با آمریکا کنار نمیایم تا مثل بعضی کشورها پیشرفت کنیم، و ده‌ها سوال دیگه‌ای که بی‌جواب مونده.

جواب این دسته از سوالات رو در دکل بخوانید…

گاهی اوقات که در مواجهه با این گونه سوالات قرار می‌گیریم در ذهن و قلب خود پاسخ آن را می‌دانیم؛ اما نمی‌توانیم به صورت منطقی و با ادله‌ی محکم به طرف مقابلمان پاسخ دهیم، بنابراین مطالعه‌ی این کتاب علاوه بر سایر دانش آموزان و دانشجویان، بالاخص این افرادی که گفته شد شدیدا پیشنهاد می‌شود.

برشی از کتاب:

فضا به‌گونه‌ای شده بود که باید وارد مرحله‌ی بعدی عملیات می‌شدم. رفتم سمت میز معلم. زیپ کیفم را کشیدم و لپ‌تاپ را بیرون آوردم. دکمه‌ی پاور را زدم و در فاصله‌ی بالا آمدن ویندوز، سیم ویدئو‌پروژکتور را وصل کردم. در همین اثنا، باز کمی پارازیت‌ انداختن شروع شد؛ آرش! پرده‌ها را بکش، حاج‌آقا می‌خواهد برایمان فیلم مارمولک بگذارد. حاج‌آقا! فیلم خفن ندارید؟ بابا دهانت را ببند، می‌خواهی حاج‌آقا آمارمان را بدهد آقای نادری؟ هوس گونی کردی؟

پرده‌ها را کشیدند که مصادف شد با بالا آمدن اولین صفحه و اسلاید پاورپویینت که تصویر امام‌خمینی (ره) روی پله‌ هواپیما بود و بالای آن، جمله‌ی «انقلاب ما انفجار نور بود» به چشم می‌خورد. یکی از ردیف وسط گفت: عجب ضد حالی، ما را بگو فکر کردیم حاج‌آقا می‌خواهد به ما فیلم نشان بدهد.

فضای کمی تاریکِ کلاس، بعضی‌ها را برای تکه‌پرانی، راحت‌تر کرده بود: انقلاب کیلو چند؟ حاج‌آقا! انقلاب، مردم را از گرانی منفجر کرده. حاج‌آقا! اصلا برای چه آخوندها انقلاب کردند؟ چقدر به شما پول می‌دهند تا از انقلاب دفاع کنید؟

نَم‌نَمک موج رادیو فردا و حرف‌هایی از جنس آمدنیوز و ایران اینترنَشنال، خودی نشان می‌داد. البته تعداد آنهایی که این حرف‌ها را طوطی‌وار در فضای کلاس رها می‌کردند، خیلی کم بود؛ سه یا چهار نفر. یک عده هم آتش‌بیار معرکه بودند. بعضی‌ها هم در این وضعیت، برای این‌که اوضاعِ به ظاهر نافرم و بدجور کلاس را کنترل کنند، گاهی نقش سوت قطار را بازی می‌کردند و صدای «هیس»شان، پرده‌ی گوش آدم را می‌لرزاند.

برگشتم سمت پرده‌‌ی ویدئوپروژکتور. سمت راست، یک قسمت از تخته‌ی کلاس پیدا بود. ماژیک را برداشتم و با حوصله و سر صبر نوشتم «بسم‌الله ‌الرحمن‌الرحیم». از اولِ «بای» بسم‌الله، طبق روال همیشگی، در دلم به امام عصر (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) متوسل شدم‌ و از حضرت خواستم آنچه را رضایت دارد بر زبانم جاری کند و بهترین دعاهای خود را شامل حال این بچه‌ها نماید. به «میمِ» رحیم که رسیدم، به ذهنم جرقه‌ای زد، برگشتم سمت بچه‌ها و بادی به گلو انداختم و با صدای بلند و شمرده شمرده گفتم: «بسم‌الله الرحمن الرحیم». صوت بلندم نگاه‌ها را متوجه من کرد. سکوت غیر قابل پیش‌بینی‌ای بر کلاس حاکم شد. بهترین موقع برای استفاده‌ی حداکثری از این فضای زودگذر بود. سه‌سوته با همان صدای رسا و محکم و با گره به ابروها گفتم: آقای عزیز، ببین چه می‌گویم. آنهایی که مثل من به انقلابِ آخوندها انتقاد دارند، خیلی سریع از جایشان بلند شوند!

….

انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*