جمعه, ۳ اردیبهشت , ۱۴۰۰
12 رمضان 1442
Friday, 23 April , 2021
۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » خبر فوری » خبر وسط » دل نوشته دانشجویی
  • شناسه : 305500
  • ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۷:۰۷
  • نویسنده : محمدرضا بنافیان
یه مشت گپ خومونی از مهمونی شهید گمنام
یه مشت گپ خومونی از مهمونی شهید گمنام
دل‌نوشته دانشجویی/ محمدرضا بنافیان

یه مشت گپ خومونی از مهمونی شهید گمنام

 مُو از همو اولِ اولشا که شِنُفتُم یه شهید گمنام ۱۹ ساله اومده تو شهرمون سی زیارتش خیلی بی‌قرار شُدُم. آخه سی مُونه بی لیاقتی که ای کرونای بُنیوار گَشته هم نذاشته بی دو سالی راهیان نور برم، زیارت شهید یه نعمت خیلی گُتی بی.

به گزارش “دانشجونیوز“؛ محمدرضا بنافیان/ مُو از همو اولِ اولشا که شِنُفتُم یه شهید گمنام ۱۹ ساله اومده تو شهرمون سی زیارتش خیلی بی‌قرار شُدُم. آخه سی مُونه بی لیاقتی که ای کرونای بُنیوار گَشته هم نذاشته بی دو سالی راهیان نور برم، زیارت شهید یه نعمت خیلی گُتی بی.

هنی اَفتو جیرینگ برازجون ننشسته بی که پِی دلی بی‌قرار و چهره‌ای مضطرب سی محض حضور تو مراسم وداع پِی شهید داخل دانشگاه آزاد شدم. اون وِسِطِل جمعیت یکی از بچیل خومون به نووم روزبه رو دیدم. بعد سلووم و علیک کرونایی، پِی هم سمت تابوت شهید گمنام رفتیم؛ ولی همی که نزیکه در مسجد شدیم تا مثِ همیشه‌ی خدا شهید در قُرق خواهران محترمه‌ یِ. پِی دندون کُرچَک و اوقات تَهلی مجبور شدیم دست از پا درازتر واگردیم.

چیشلمه که کمی اون طرف‌تر زِر دادُم تا ای مسوولین سانتافه سوار که کاملا مثه شهدا خاکی و ساده زیست هسن هم اومدنه. اصلا دلوم نمی‌خواس از کنار تابوت شهید تکون بِخِرُم حتی اِی ساعت از دووازده گذشته بو. تاریکی شو و باد خُنُکی که میومد دلوم رو مثه بال زدن کُمتر باغی‌ایل توی مُخَل سمت یادمان نه شهید گمنام مارد فِر می‌دا.

کاشکی حاج منصور عرضی هم بیدش تا سیمون روضه بخونه. شهید رو سُووار آمبولانس کردن تا به ناحیه سپاه ببرن. به طور کاملا اتفاقی مانم مسافر ای آمبولانس شدیم. توی خُو هم نمی‌دیدم که ای سعادت کو نصیبم بشه. چقه خش بی پِی شهیدی که سال‌ها تویِ بیابون فکه مهمون حضرت زهرا(س) بیده، خلوت کنی! دو تا از رفیقل هم سوار بیدن. توی رَه رسیدن به ناحیه، حال و هوای عجیب و معنوی‌ای تو ماشین بی.

تووری بچیل از بس که اشک ریخته بیدن، خیس خیس بی. توو همین وسطل هم سعی می‌کردن پِی قوم و خیشل تماس تصویری بگیرن تا اونا هم از ای مهمونی بهشتی کو بی نصیب نمونن.

بالاخره جمعیت از چیش انتظاری در اومه وُ شهید هم از رَه رِسی. زنل و مردل، پیرل و جوونل، همه سی محض احترام نهادن وو شهید، ری پاشون ویسادن و توی دلشون پی شهید گپ میزدن. صورتل خیس وُ گلوهای بغض کرده مردم، خبر از ای میداد که هنوز مردم قدردون شهداشون هسن و پای کشورشون ویسادنه.

بعد از خوندن نماز، شهید رو برای خاک کردن به سمت مزار اُماده شده اُوردن. شاید دِی‌ شهید نبیدش؛ ولی اونجو مادرل شهدا بیدن که سیش مادری کنن. هر کی دنبال یه تبرکی از شهید بید حتی اگه شده کمی گِل ری مزار یا گُل ری تابوت!
وو مو زمزمه میکردُم که اِی شهید گمنام، ممنون‌دارتُم که دعوتم کردی.

انتهای پیام/

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*